من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشمِ روشن بین که خورشیدی عجب زادم

ز هر چاکِ گریبانم چراغی تازه می تابد
که در پیراهنِ خود آذرخش آسا درافتادم

چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتشِ دوران که خواهد داد بر بادم...
✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐
دیدگاه ها (۱)

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشم روشن بین...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشم روشن بین...

ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابدکه در پیراهن خود آذرخش آس...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشمِ روشن بی...

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانمهمه هستی تویی، فی‌ا...

سلام ای ذکر خاص حق ثنایتدرود ای گفته احمد من فدایتتو فرقانی ...

متن سنگ قبر"آن ماری شیمل"جالب است که بر روی سنگ قبر این مستش...

اجازه خواستن #حضرت_علی_اکبر از #امام_حسین علیه‌السلام برای ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط