تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن

تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن
بی خودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن

در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی
خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن

با تو بودن غم و شادی، خوشی و ناخوشی است
من جوانم بخدا، زود مرا پیر نکن

نازبانو کمی از ناز بکاه و من را
با جماعت همه جا دست به شمشیر نکن

لحظه ای عاشقی و لحظه ی دیگر فارغ
عشق را عاطفه را این همه تحقیر نکن

من که افتاده ام از چشم همه، پس تو مرا
مثل بیگانه در این محکمه تکفیر نکن

ای که زیبایی تو آفت دین و دنیاست
دست و پاهای مرا در غل و زنجیر نکن

بهتر این است فقط خاطره ای باشم و بس
پس تو و خنجر و این سینه و تأخیر نکن!


#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

وقتی به دوش خاطره ها می نشانی ام ،تا انزوای تلخِ غزل می کشان...

در آسمانِ چَشمانت چند خورشید به مهربانی می تابندکه اینچنین ب...

انبوه اندوهی که در من جا گرفته حال منِ دور از تو را، حالا گر...

خــ❥ــــدایـا بـہ تـو پـناه مـے آوریـم،از طـوفـان حـرص و تنـ...

| part 6

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟒جئون جوری داد زد که ...

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط