بر روی صندلی قطار کلمآت نشسته ام نمیدانم منو کجا میکش

بر روی صندلی قطارِ کلمآت نشسته ام، نمیدانم منو‌ کجا می‌کشند مقصدمان مشخص نیست، حتی چیزی از مبدا هم یادم نمی‌آید.
وارد دنیای دیگر شده ام دنیایی که فقط کلمات به چشمم میخورند و تنها آنها دوستم هستند.
حس مبهمی سراغم آمده منسوخ شده ام؟
اینم نمیدانم.
آنها با من چه کردند؟
حس میکنم تمام اطرافم را پر کرده اند و دنبالم میکنند. ایستگاه آخر کجاست؟ سوال ها کم کم مَغزم را احاطه کردن اول و آخر مغزم یک چیز دیده میشود کلمآت و کلمآت .




















































































































_کافه تهکوک #TK










































































































































The memories of with you
دیدگاه ها (۳۶)

خورشید را برایِ صبح.. ماه را برایِ شب.. و تو را برایِ همیشه ...

روی تکه کاغذ پاره شده ای متن کوتاهی نوشت" تو بال پروانه‌های ...

و اگر در زندگی چشم هایی باشند که به خاطر غم های ما بگریند،زن...

تهیونگ : دیگه مهم نبود چی میشه، مهم نبود اگر با این بارون چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط