دلنوشته های من گریز

🌱🍒من ازتو گریز نتوانم کرد
به هر کوی و بام نتوانم رفت
من ازتو گریز نتوانم کرد،نتوانم کرد
مرغ جلد این بامم
خاطرم تورا خواهد
آه شب سوزو ناله سحرگاهم
من ازتو گریز نتوانم کرد،نتوانم کرد🌱🍒
#دلنوشته_های_من
دیدگاه ها (۰)

🍒🌱در من بِدَمی ، من زنده شوم ...یک جان چه بُوَد ، صد جانِ من...

‌🍒🌱تاوان عشق را دل ما هرچه بود دادچشم‌انتظار باش در این ماجر...

حکایت جنگل

🌱🍒به غـم نشستن بی اختـیار  را ، چـه کنمبـهـانـه هـای  دل  بی...

من اورا دوست داشتم ولی او مرا نخواست من عاشق او بودم ولی او ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

پرستار با ترس و گریه هایش تند گفت سو آه : ترو خدا این کارو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط