رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۷۹


ارسلان، چند وقتی بود به لیلا شک داشتم همش میرفت بیرون گوشیشو قائم میکرد تا میرفتم سمتش گوشیشو میزاشت کنار بعضی از شبا خونه نبود فکرم رفت سمت دیانا یعنی الان بچمو نگر داشته یا بایکی ازدواج کرده یه ازدواج نکرده

لیلا، ارسلان

ارسلان، بله

لیلا، بهم پول بده

ارسلان، دیروز بهت دادم

لیلا، میخوام برم پیش دوستم

ارسلان،باشه میزنم به کارتت

لیلا، باشه بای

ارسلان، دوباره رفتم تو فکر دیانا یعنی داره چیکار میکنه هی

ليلا، شلام

فریبرز، سلام عزیزم

ليلا، میشه بریم خونت

فریبرز، بریم عشق بازی کنیم

ليلا، اوهوم

فریبرز، به سمت خونه رفتم ،،دیگه میدونید دیگه،،

ارسلان، ليلا بازم نیومده بود خونه
دیدگاه ها (۲)

رمان ملک قلبم پارت ۸۰.. ۳ ماه بعد ..دیانا، من الان ۲۱ سالمه ...

رمان ملک قلبم پارت ۸۱ارسلان، رفتم لیست دانشجویان رو از دفتر ...

رمان ملک قلبم پارت ۷۸دیانا، آقا علیرضا میشه یکم زود تر بیاید...

رمان ملک قلبم پارت ۷۷دیانا، رفتم تو خونه هودی ارسلان و از کم...

عشق در تاریکی17.< ویو کوک >تو شرکت بودم ک یادم امد برگه قرار...

p13➤➥➥➤بیو مارسل نباید یه همجنسگرا باشم... البته شاید تا الا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط