رمان جونکوک ( عمارت ارباب ) پارت اخر

part آخر

×بهترین زندگی رو با تو ساختم
_ منم همینطور عشقم
_ مرسی که پیشم‌ بودی
× ( بغض)
_ قربونت بشم بغض نکن زندگیم
تها: مامان بابا بریم بازی
_ بریم خوشکل بابا
ادمین: ( بچه ها تها دختره ۶ سالشه تهیون ۸ سالشه پسره)




{پایان رمان عمارت ارباب 🌃}

داستان زندگی همه از یک جایی شروع میشه این داستانم از اینجا شروع شد .. درسته سختی زندگی خیلیا زیاده ولی هر سختی تهش خوشحالیه قول میدم اینو بهتون 🦋🌌
ببخشيد اگه رمانم خوب نشد، و یا نه بود، سعی کردم به بهترین شکل ممکن باشه 🧸 ممنون که تا آخرش با من بودید بهترین هارو براتون آرزو میکنم تا رمان دیگه با ایده های دیگه بدرود 💪🥺💌
دیدگاه ها (۵۴)

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.2کانگ وو:چرا بهم چ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

Part ⁸اسلاید 2 : لباس لیلی ویو لیلی+ من میرم !!اجوما که انق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط