فصل دهم تغییر

فصل دهم: تغییر

زندگی‌مان شبیه رویایی آرام بود. رویایی که گاهی آن‌قدر زیباست که حتی واقعیت از برابرش عقب می‌کشد.
من و هیدویی در چهار دیواری کوچکمان نفسی تازه می‌کشیدیم؛ خنده‌هایمان در دیوارها می‌پیچید و اتاق‌ها بوی آرامش می‌دادند. هر روز مثل تکرار نوری بود که می‌دانستم بالاخره خاموش می‌شود، اما تا روشن است، دل نمی‌کَنی.

مدت زیادی نگذشته بود که ناگهان فهمیدم قرار است پدر شوم. بی‌مقدمه، درست میان آرامشِ بعدازظهر، هیدویی با چشمانی درخشان وارد اتاق شد، نفس‌نفس‌زنان، با آن لبخندِ بی‌بدیل که همیشه سرنوشت را عوض می‌کرد.
گفت:
«می‌شه باور کنی؟ بچه‌دار می‌شیم!»

جهان برای لحظه‌ای ساکت ماند—مثل سقوط برف بر زمینِ بی‌صدا.
در دلم چیزی میان ترس و حیرت فرو ریخت. هرگز به آن فکر نکرده بودم... اما او خندید، آن‌طور که همیشه می‌خندید؛ با صدایی زلال که هر تاریکی‌ای را کوتاه می‌کرد.

ماه‌ها گذشتند، و هر روز شاهد خیال‌پردازی‌هایش بودم. هیدویی با صدایی که گاهی در خنده می‌لرزید می‌گفت:
«تو خیلی بلندی! خیلیییی بلند! مطمئنم بچه‌ها ازت می‌ترسن!»
و بعد از گفتنش می‌زد زیر خنده—خنده‌ای که هنوز در گوشم زنده است.

نه ماه، مثل رؤیایی که کسی نمی‌خواهد بیدار شود، گذشت.
و بعد... او آمد.
دخترم. رین. با چشم‌هایی روشن‌تر از هر چیزی که تاکنون دیده بودم. وقتی در آغوشم بود، احساس کردم جهان کوچکی در میان دستانم نفس می‌کشد.

با خودم عهد بستم.
قول دادم هرگز اجازه ندهم اندوه به دنیای او راه یابد. می‌خواستم خوشحال باشد، همیشه بخندد، همیشه آغوشی برایش باز بماند.
نمی‌خواستم چشمان روشنش طعم اشک را بچشند.

آن روزها احساس خوشبختی می‌کردم. ساده، خام و واقعی.
فکر می‌کردم تقدیر بالاخره با من مهربان شده است. اما زندگی همیشه لبخندهایش را در جیب تاریکی پنهان می‌کند.

نمی‌دانستم که همه آن شور و نوری که در چشمانش می‌درخشید، روزی خاموش خواهد شد.
که درخت آرزوها، درست وقتی به بار می‌نشیند، می‌سوزد.

شاید از همان آغاز، دنیا تصمیمش را گرفته بود —
که رینِ کوچولوی من هم قرار است درست مثل پدرش باشد...
در تاریکی محض.
دیدگاه ها (۰)

با لباس یا بی لباس؟✨️این اوسی سیرک دیجیتالمه...

سلامح🗿💔اینم زارت ژدید✨️بعد از سال هاااااشاید باورتون نشه ولی...

اوسی شیطان کش/سایا تومیوکا/اوسی/آرت/تومیوکا گیو

این کاملا واقعیه!✨️🤣روح آبی هم موافقه!(تو کامنت بگو ضایع نشم...

واقعا از گذاشتن این فصل سایه های از یاد رفته پشیمونم...فصل ی...

سلامممممامیدوارم که عالی باشینبدون معطلی من با پارت جدید اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط