عاشقانه های شبنم
هرجا برم یادوخاطرت هست بابا😭😭😭😭😭
پدرم که رفت، بزرگترین حسرتم این بود که چرا کم در آغوشش گرفتم ،چرا دست هایش را زیاد نبوسیدم،چرا هر چه از مال
و مهربانی داشتم به پایش نریختم....
و چراهای زیادی که حالا یک بغض سنگین شده و باز نمی شود
کاش میشد عقربه ها را به عقب بر گردانم وبه جای بوسیدن سنگ مزارش
هزاران بوسه ی بی هزینه را نثار دست
وپا و پیشانی اش می کردم
کااااش😔💔
حال دلخوشم گاه با خیالت خوش خیالی میکنم...
میزبانی عاشقم مهمانوازی میکنم
من که مجنون تو و چشمان آهوی توام ...
قلب من ماتم سرا ، من سوگ واری میکنم ...
چون برای عشق تو من قصه سازی میکنم.....
پدرم که رفت، بزرگترین حسرتم این بود که چرا کم در آغوشش گرفتم ،چرا دست هایش را زیاد نبوسیدم،چرا هر چه از مال
و مهربانی داشتم به پایش نریختم....
و چراهای زیادی که حالا یک بغض سنگین شده و باز نمی شود
کاش میشد عقربه ها را به عقب بر گردانم وبه جای بوسیدن سنگ مزارش
هزاران بوسه ی بی هزینه را نثار دست
وپا و پیشانی اش می کردم
کااااش😔💔
حال دلخوشم گاه با خیالت خوش خیالی میکنم...
میزبانی عاشقم مهمانوازی میکنم
من که مجنون تو و چشمان آهوی توام ...
قلب من ماتم سرا ، من سوگ واری میکنم ...
چون برای عشق تو من قصه سازی میکنم.....
- ۹.۱k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط