مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part20
وای یا خدا ترسیدم با ترس جواب دادم"
_ب..بله
+بیا سر جات بگیر بکپ
_اخه میخوام برم پایین یه چیزی بخورم
+بالش میخوای چکار؟
_خب نمیدونم ام شاید بخوام اونجا بخوابم
+ا/ت بیا سر جات حق نداری هیچ زهر ماری بخوری
خیلی بد رفتار کرد ترسیدم رفتم کنارش دراز کشیدم از پشت بغلم کرد"
_جونگکوک لطفا دست تو بردار
+چرا
_اخه من ازت میترسم
+چرا خو نمیخورمت
_جونگکوک کار صبح تو یادم نرفته
+ببند ا/ت خیلی رو اعصابی نا سلامتی فردا زنم میشی
_خب منو تو......
+خواهش میکنم ا/ت ببند خیلی صدات رو مخمه
دیگه حرف نزدم
بی صدا داشتم گریه میکردم
همون جوری خوابم برد
نزدیک ساعتی 8 صبح بود
چشامو باز کرد دو نفر داشتن میگفتن"
+خانوم خانوم
_بله
+خانوم بیدار شید باید اماده تون کنیم
بیدار شدم
خیلی سختم بود
با یه دیوونه ازدواج کنم
دیگه اماده شدم تقریبا ساعت 1 ظهر بود
فک کنم داماد هم اماده شده بود
صدای در اومد بله اومد.....
رفتم بیرون لامصب خوشگل شده بود
البته خودم بهتر بودم
عالی بودممم
دست مو گرفت رفتیم پایین توی حیاط عروسی رو گرفتیم
همه داشتن نگاه مون میکردن
رسیدیم به عاقد
کارای عقد تموم شد
توی عروسیم فک نمیکردم اینقدر ناراحت باشم
سخت گذشت
یک ماهی از ازدواج مون گذشته
جونگکوک تو لاک خودشه منم همین طور اصلا به هم محل نمیزاریم
داشتم نهار درست میکردم یهو بوی غذا به مشامم رسید حالم بهم خورد بدو بدو رفتم دست شوی
یه مدتی بود حالم از همچی بهم میخورد
حتی جونگکوک هم😂
حس میکردم یه اتفاقی افتاده ولی خدا کنه اون نباشه
رفتم پیش جونگکوک"
+جونگکوک
_بله
+میگم میشه امروز برم تا دکتر
_چرا؟
+ام فک کنم مسمون شدم
_خوب میشی نیازی نیست
+جونگکوک لطفا
_باش خودم میبرمت
+نه اخه کار زنونه هم دارم
_کارت؟
+خب زنونس
_خودم میبرمت
+ترو خدا جونگکوک
_گفتم نه
+باش خو خودتو اماده کن
رفتم بالا
یه شلوار بگ پوشیدم با یه کراپ ستش کردم موهامم پرشان کردم
رفتم پایین جونگکوک هم اماده بود"
+بریم
_اهوم
رفتم سوار ماشین شدم
جونگکوک هی سرش تو گوشی بود
اصلا هواسم به هیچی نبود
یهو صدای جونگکوک اومد
+رسیدیم
_باش
پیاده شدیم
گفتم به جونگکوک تو ماشین بمونه ولی قبول نکرد
رفتم تو ازمایش دادم جونگکوک هی میپرسید برا چته چته من بهش محل نمیزاشتم
اماده شد نگاه کرد جواب...
(ادامه دارد)
--------------
بچه ها پوستر عوض شد دیروز درستش کردم چطوره؟
#Part20
وای یا خدا ترسیدم با ترس جواب دادم"
_ب..بله
+بیا سر جات بگیر بکپ
_اخه میخوام برم پایین یه چیزی بخورم
+بالش میخوای چکار؟
_خب نمیدونم ام شاید بخوام اونجا بخوابم
+ا/ت بیا سر جات حق نداری هیچ زهر ماری بخوری
خیلی بد رفتار کرد ترسیدم رفتم کنارش دراز کشیدم از پشت بغلم کرد"
_جونگکوک لطفا دست تو بردار
+چرا
_اخه من ازت میترسم
+چرا خو نمیخورمت
_جونگکوک کار صبح تو یادم نرفته
+ببند ا/ت خیلی رو اعصابی نا سلامتی فردا زنم میشی
_خب منو تو......
+خواهش میکنم ا/ت ببند خیلی صدات رو مخمه
دیگه حرف نزدم
بی صدا داشتم گریه میکردم
همون جوری خوابم برد
نزدیک ساعتی 8 صبح بود
چشامو باز کرد دو نفر داشتن میگفتن"
+خانوم خانوم
_بله
+خانوم بیدار شید باید اماده تون کنیم
بیدار شدم
خیلی سختم بود
با یه دیوونه ازدواج کنم
دیگه اماده شدم تقریبا ساعت 1 ظهر بود
فک کنم داماد هم اماده شده بود
صدای در اومد بله اومد.....
رفتم بیرون لامصب خوشگل شده بود
البته خودم بهتر بودم
عالی بودممم
دست مو گرفت رفتیم پایین توی حیاط عروسی رو گرفتیم
همه داشتن نگاه مون میکردن
رسیدیم به عاقد
کارای عقد تموم شد
توی عروسیم فک نمیکردم اینقدر ناراحت باشم
سخت گذشت
یک ماهی از ازدواج مون گذشته
جونگکوک تو لاک خودشه منم همین طور اصلا به هم محل نمیزاریم
داشتم نهار درست میکردم یهو بوی غذا به مشامم رسید حالم بهم خورد بدو بدو رفتم دست شوی
یه مدتی بود حالم از همچی بهم میخورد
حتی جونگکوک هم😂
حس میکردم یه اتفاقی افتاده ولی خدا کنه اون نباشه
رفتم پیش جونگکوک"
+جونگکوک
_بله
+میگم میشه امروز برم تا دکتر
_چرا؟
+ام فک کنم مسمون شدم
_خوب میشی نیازی نیست
+جونگکوک لطفا
_باش خودم میبرمت
+نه اخه کار زنونه هم دارم
_کارت؟
+خب زنونس
_خودم میبرمت
+ترو خدا جونگکوک
_گفتم نه
+باش خو خودتو اماده کن
رفتم بالا
یه شلوار بگ پوشیدم با یه کراپ ستش کردم موهامم پرشان کردم
رفتم پایین جونگکوک هم اماده بود"
+بریم
_اهوم
رفتم سوار ماشین شدم
جونگکوک هی سرش تو گوشی بود
اصلا هواسم به هیچی نبود
یهو صدای جونگکوک اومد
+رسیدیم
_باش
پیاده شدیم
گفتم به جونگکوک تو ماشین بمونه ولی قبول نکرد
رفتم تو ازمایش دادم جونگکوک هی میپرسید برا چته چته من بهش محل نمیزاشتم
اماده شد نگاه کرد جواب...
(ادامه دارد)
--------------
بچه ها پوستر عوض شد دیروز درستش کردم چطوره؟
- ۵۶۸
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط