روزی هزار عاشق چشم انتظار داشت
روزی هزار عاشق چشم انتظار داشت
این ایستگاه خسته زمانی قطار داشت
این ریلِ دل شکستهی خوابیده زیر خاک
با شوق لحظههای رسیدن قرار داشت
شیرینترین و دور ترین انتظار بود
گویی دلم مسافری از قندهار داشت
با شالی از بنفشه و موهایی از نسیم
دنیای من تمام فصولش بهار داشت
در آن نگاه ساده و چشمان روشنش
صبحی سیاهمست و غروبی خمار داشت
دیشب پس از چقدر فراموشی و سکوت
آن زن به خوابم آمده یعنی چه کار داشت...؟!
این ایستگاه خسته زمانی قطار داشت
این ریلِ دل شکستهی خوابیده زیر خاک
با شوق لحظههای رسیدن قرار داشت
شیرینترین و دور ترین انتظار بود
گویی دلم مسافری از قندهار داشت
با شالی از بنفشه و موهایی از نسیم
دنیای من تمام فصولش بهار داشت
در آن نگاه ساده و چشمان روشنش
صبحی سیاهمست و غروبی خمار داشت
دیشب پس از چقدر فراموشی و سکوت
آن زن به خوابم آمده یعنی چه کار داشت...؟!
- ۱۱.۱k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط