عشق یا نفرت
عشقـ یا نفرت؟
جین: چه یهویی پس منو تهیونگو دم بازار پیاده کن باید یکم خرید کنم
نامجون: باشه
ویو جین
میدونستم سوهیون چرا قرارع بیاد نامجون میخواست تهیونگو باهاش آشنا کنه سوهیون پسر خوبی بود حداقل از اون شوهـر عو//ضیش بهتر بود
تهیونگ: چی میخوای بخری؟
جین: اول میوه شیرینی میگیریم بعدشم میریم لباس بخریم
تهیونگ: باشه بریم
رفتیم تو یه قنادی و شیرینی گرفتم میوه هم خریدم
جین: نوبت لباس خریدنه
تهیونگ: من لباس نمیخوام تو بخر
جین: نوچ توهم مجبوری بخری
ویو تهیونگ
جین مجبورانه چند دست لباس واسم خرید
تهیونگ: لباسم خریدیم دیگه بریم؟
جین: چرا انقد عجله داری؟هنوز چنتا چیز دیگه مونده
تهیونگ: خدایااااا
جین: غر زدن موقوف
جین جلوی یه عطر فروشی وایساد
تهیونگ: این عطراش اندازه پول خون منه
جین: به این چیزا فک نکن
چنتا عطر خریدیم و بلاخره برگشتیم تو راه همش سعی میکردم به کوک فک نکنم البته زیاد موفق نبودم
جین: خوب برو آماده شو مهمونمون الاناست که بیاد
تهیونگ: من نمیام پایین
جین: جون من بیا
تهیونگ: باز قسم دادی
جین: منو کفن کردی بیا
تهیونگ: باشه بابا
رفتم بالا و لباسامو عوض کردم موهامو مرتب کردم و یکم عطر زدم
از صدای احوال پرسی پایین میشد فهمید مهمونشون اومده
یبار دیگه خودمو تو آینه نگاه کردم و زیر لب گفتم : قدرمو ندونستی جئون قدرمو ندونستی
و رفتم پایین
ادمین : با اندکی تأخیر
جین: چه یهویی پس منو تهیونگو دم بازار پیاده کن باید یکم خرید کنم
نامجون: باشه
ویو جین
میدونستم سوهیون چرا قرارع بیاد نامجون میخواست تهیونگو باهاش آشنا کنه سوهیون پسر خوبی بود حداقل از اون شوهـر عو//ضیش بهتر بود
تهیونگ: چی میخوای بخری؟
جین: اول میوه شیرینی میگیریم بعدشم میریم لباس بخریم
تهیونگ: باشه بریم
رفتیم تو یه قنادی و شیرینی گرفتم میوه هم خریدم
جین: نوبت لباس خریدنه
تهیونگ: من لباس نمیخوام تو بخر
جین: نوچ توهم مجبوری بخری
ویو تهیونگ
جین مجبورانه چند دست لباس واسم خرید
تهیونگ: لباسم خریدیم دیگه بریم؟
جین: چرا انقد عجله داری؟هنوز چنتا چیز دیگه مونده
تهیونگ: خدایااااا
جین: غر زدن موقوف
جین جلوی یه عطر فروشی وایساد
تهیونگ: این عطراش اندازه پول خون منه
جین: به این چیزا فک نکن
چنتا عطر خریدیم و بلاخره برگشتیم تو راه همش سعی میکردم به کوک فک نکنم البته زیاد موفق نبودم
جین: خوب برو آماده شو مهمونمون الاناست که بیاد
تهیونگ: من نمیام پایین
جین: جون من بیا
تهیونگ: باز قسم دادی
جین: منو کفن کردی بیا
تهیونگ: باشه بابا
رفتم بالا و لباسامو عوض کردم موهامو مرتب کردم و یکم عطر زدم
از صدای احوال پرسی پایین میشد فهمید مهمونشون اومده
یبار دیگه خودمو تو آینه نگاه کردم و زیر لب گفتم : قدرمو ندونستی جئون قدرمو ندونستی
و رفتم پایین
ادمین : با اندکی تأخیر
- ۱۲.۲k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط