وقتی روز سرد می شود و برگ های ریخته شده تو را به یاد ...

وقتی روز سرد می شود و برگ های ریخته شده تو را به یاد تو می اندازند و آنچه در درون من است، دیگر نمی خواهم به چشمان خاموشت نگاه کنم، درد و چاقوی نجات را ببینم
Когда остынет день и падшая листва Напомнит о тебе и что внутри меня Я больше не хочу смотреть в твои глаза Немые, видеть боль и нож спасения
@ti_m_e
دیدگاه ها (۳)

در مهتاب وعده ها را زمزمه می کندو او را در گودالی از خار و گ...

بای پسرا 😂🐈‍⬛سلام دخترا😂🌹@ti_m_e

کاش می‌توانستم بوسه ای بر موهایت بزنم @ti_m_e

مرا از این مکان ببر ... :) @ti_m_e

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط