زمانی ک داشتم گریه میکردم

زمانی ک داشتم گریه میکردم

زمانی ک داشتم گریه میکردم
مامانم در اتاق و باز کرد و اومد داخل
گفت: باز ب یادش افتادی؟
گفتم : مامان خوابش و دیدم خیلی قشنگ بود نمیتونم فراموشش کنم
گفت: پس هنوزم دوسش داری؟
گفتم : اره
گفت: ببین دخترم ادما عاشق میشن دلشونم میشکنه ی موقعی اشکشون در میاد عاشق شدن تاوان داره مادر دردت ب جونم اما خب وقتی میبینی تو انقدر تلاش کردی واسش و اون نخواست با تو باشه انقدر ب خودت سخت نگیر و ولش کن اگر حستون دو طرفه بود اگه اونم دوست داشت اونم برات گریه میکرد مشکلی نبود اما اون تورو دوست نداره...
دیدگاه ها (۵)

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

مافیای من

وقتی بچتون گم میشه P³با یکم سردی گفت *عزیز دلم بازم باید حوا...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

part4 «پوزش بابت تأخییر » که همهشون به من نگاه کردم و من گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط