جسمی مانده اینجادر همین اتاق
جسمی مانده اینجا،در همین اتاق،
میان صداهای تکراریِ روزمره
و نفسهایی که فقط میآیند و میروند…
اما قلبم؟! آنجاست.
جایی که اسمش را که میآورم، دلم میلرزد،
جایی که هر تپشش دلیلِ بودنم را یادم میآورد.
و خیالم…
خیالم خیلی دورتر از این حرفهاست.
ولگردِ کوچههای نرفته،
نشسته کنار رویاهایی که هنوز اتفاق نیفتادهاند،
دست در دستِ «اگر»ها و «کاش»ها.
من اینجا هستم،
اما خودم نه!
خودم گم شده میان دلتنگی،
میان خاطرهای که ولکن نیست،
میان دلی که بلد نیست فراموش کند.
عجیب است…
آدم میتواند زنده باشد، اما کامل نه.
میشود نفس کشید، ولی زندگی نکرد.
جسمی اینجا،
قلبی آنجا،
و خیالی که هر شب بیاجازه
میرود پیش همان دورِ دوستداشتنی…
میان صداهای تکراریِ روزمره
و نفسهایی که فقط میآیند و میروند…
اما قلبم؟! آنجاست.
جایی که اسمش را که میآورم، دلم میلرزد،
جایی که هر تپشش دلیلِ بودنم را یادم میآورد.
و خیالم…
خیالم خیلی دورتر از این حرفهاست.
ولگردِ کوچههای نرفته،
نشسته کنار رویاهایی که هنوز اتفاق نیفتادهاند،
دست در دستِ «اگر»ها و «کاش»ها.
من اینجا هستم،
اما خودم نه!
خودم گم شده میان دلتنگی،
میان خاطرهای که ولکن نیست،
میان دلی که بلد نیست فراموش کند.
عجیب است…
آدم میتواند زنده باشد، اما کامل نه.
میشود نفس کشید، ولی زندگی نکرد.
جسمی اینجا،
قلبی آنجا،
و خیالی که هر شب بیاجازه
میرود پیش همان دورِ دوستداشتنی…
- ۳۰۴
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط