My Vampire Mate Season 2 part : 46

_ کل قبیله
لب هایش باریک شد
○ ما با هم گذشته ای داریم ، ما از یه نژادیم جیمین ، پدر و مادرت از اینکه یه خون‌آشامو به عنوان جفتت بگیری چه فکری میکنن؟و جیمی؟ به شرمندگی اینکارت برای اون فکر کن
حقیقتا نمیدانست خانواده‌اش چه واکنشی نشان میدادند
قبل از اینکه بمیرند ، متاسف بودند که پسرانشان نتوانستند جفت هایشان را پیدا کنند و بیشترین ناراختیشان برای پسر بزرگ‌ترشان بود که آشکارا درد بیشتری تحمل میکرد
ولی همچنین از خون‌آشام ها متنفر بودند.....و فکر میکردند آنها انگل هایی خرابکار و آفت ها و بلایایی بر روی زمین هستند
نمیتوانست این را در مورد جیمی نیز بگوید
پس در عوض گفت :
_ منتظر روزی میمونم که جفتتو پیدا کنی و به گذشته فکر کنی و حقیقتا و کاملا بفهمی که چقدر حرفات بنظرم مضحکه
بعد از این حرف تهیونگ داخل آمد
با ابروهای بالا رفته‌ی جیمین ، تهیونگ شانه بالا انداخت انگار که گفت‌وگو با اِما زیاد دلگرم کننده نبوده
هرمان با وجود ان همه تلاش در آشپزخانه برخلاف تهیونگ بی توجه بود
٪ کار کنان در حال رفتن هستن ، فقط میخواستم قبل از رفتن مطمئن بشم که به چیزی نیاز نداشته باشین
_ مشکلی نیست میتونی بری
٪ اگر به چیزی نیاز داشتین شمارم توی تلفن برنامه ریزی شده
جیمین زمزمه کرد
_ اگر این کمکی میکنه
او فکر میکرد که یادگیری ابزارهای این زمان خوب است ولی فناوری بسیار دلهره آور بود
٪ اوه بسته‌هایی که امروز برای ملکتون رسیده مرتب نشده
دستور داد
_ هرمان برو
هرمان جوری نگاهش میکرد که انگار منتظر مرگش است
حالت متشکرانه‌ی جیمین را به عنوان قدرانی در نظر گرفت و از در بیرون رفت
کاساندرا با لحن آرامی گفت :
○ هدیه ها اونو تحت تاثیر قرار نمیده
تهیونگ جواب داد : ♤ مخالفم
یک سیب قرمز را از جیبش بیرون آورد با لباسش تمیز کرد
♤ متوجه شدم که ملکه خیلی از هدیه ها خوشش میاد
وقتی جیمین ابروهایش را بالا داد تهیونگ گفت :
♤ اسبو بهش نشون دادم ، از پیشدستی کردن متاسفم
هیچ نشانه‌ای از تاسف روی صورتش نبود
جیمین شانه بالا انداخت انگار مهم نیست
هرچند که دلش میخواست واکنشش را ببیند و از هر گونه قدردانی که ممکن بود اِما نشان دهد استفاده ببرد
♤ خبر خوب اینه که از فکر حرف زدن کاساندرا با تو خوشش نمیومد ، خون‌آشامو پریشون کرد
ممکن است اِما حسادت کرده باشد؟
جیمین میدونست که اِما هرگز نمیتواند احساس عمیق و مالکانه‌ای که نسبت به او داشت را حس کند ولی هر چیزی را از او میگرفت
ابرو درهم کشید دلش نمیخواست او پریشان باشه
_ کاساندرا ، اینجا رو ترک میکنی و تا وقتی خود اِما دعوتت نکرده برنمیگردی
کاساندرا نفس سختی کشید کاملا شوکه شده بود ولی چکار میتونست بکنه
با عجله ایستاد و با صدای تندی گفت :
○ ممکنه هرگز من جفتت نباشم ولی وقتی رو به راه شدی میفهمی که یه خون‌آشام هم هیچوقت نمیتونه باشه
به سمت در رفت
تهیونگ : ♤ مطمئن میشم که بره....و بعد از یه سر زدن سریع به آشپزخونه میرم ، اونا برای یه ارتش غذا تهیه کردن
کمی مکث کرد ، سپس گفت : ♤ موفق باشی
جیمین سرتکان داد و افکارش بهم ریخت وقتی شنید ماشین هایی دور می‌شود
یک پادشاه با ملکه‌اش بود ، یک لیکا بعد از بیشتر از هزار سال جفتش را داشت و ماه در حال کامل شدن بود
همه در اینجا میدانستند که معنایش چیست
همه به جز اِما
وقتش تمام میشد
انتخاب هایش تمام میشد
پس نگاهش به بار و تنگ بلوری ش*ر*ا*ب که در نور میدرخشید افتاد

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید بلاخره تونستم واستون پارت جدید بنویسم لایک و کامنت بزارید حمایت کنید عزیزان تازگیا حمایت هاتون کم شده عزیزان گلم لطفاً روح نباشید
دیدگاه ها (۲)

My Vampire Mate Season 2 part : 45

My Vampire Mate Season 2 part : 44

My Vampire Mate Season 2 part : 43

تهیونگ بد سوتی داد ولی کیه که ناراضی باشه💋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط