🌧🍀شبهای زیادی گمان میکردم صبح نخواهد آمد

🌧🍀شبهای زیادی گمان میکردم صبح نخواهد آمد
نور اما ...
همیشه با لبخندی بزرگ تاریکی را در آغوش می‌گیرد
چنان که گویی هرگز آسمان خاموش نبوده است
روزهای سخت هم تمام خواهد شد
تا آن زمان شمعی در دل روشن نگه دار 🌧🌿
دیدگاه ها (۰)

حالا که گرفتار زرق و برق دنیا شدیم تاره متوجه میشیم یه کلبه ...

ساز بیخیالی رو کوک کنیم و بی بهونه بخندیم گریه و ناله هم سر ...

🌞🌈دم کن برایم چای با گلبرگ خورشید با حبه ای آواز گنجشکان عاش...

🍀🌧 🎧 🎶

══════════════════════════🌙 روایت انتظار؛ سخن بهرام با منجی ...

شاهدخت در قلب تاریکpart 3.... ♡میا چشمانش را باز کرد یادش نب...

این اوثی جدید هم مربوطه به پست قبللونا کوچولو، دختر دانیل 🧜🏻...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط