مهمانت را غریب و تنها مگذار

مهمانت را غریب و تنها مگذار

آواره خویش را به صحرا مگذار

یک عمر اسیر خویش بودم دیگر

یک لحظه مرا به خویشتن وا مگذار...
دیدگاه ها (۴)

ما دو تن مغرورهر دو از هم دوروای در من تاب دوری نیست!ای خیال...

کاش پیدا بشوی … سخت تو را محتاجم۹۸/12/01

گـاهــی نمـی دانــیاز دسـت داده اییـــااز دسـت رفـــتـه ای …

هرچقدر که سرتو گرم کنیهرچقدر که حواستو پرت کنیهر چقدر که دور...

پروردگارا…مرا به خودم وا مگذار.دلم را به خودت نزدیک و راهم ر...

من زنده بودم اما انگار مُرده بودم از بس که روزها را با شب شم...

لبت مرا به غزل‌های نوجوانی بردبه عشق‌های زمينی وآسمانی بردشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط