روزگاری سر کویی نشستم نشستم

روزگاری سر کویی نشستم نشستم
به امید شب دیدار یار یار یار
چه گذشت بر دلم آن شب که دیدم، غریبم، به دو چشمان یار یار یار
می کشاند دل ما را به این سو به آن سو
شده ام ماهی قلاب یار یار یار
رفتم آشفته و حیران، همان‌دم
https://rubika.ir/maedehkarimi.۳
دیدگاه ها (۱)

دل میبری با چشمای رنگیت شیرین شیرینا چقدر قشنگیhttps://rubik...

فیسش نچراله ولی سلیقمه…کلا یک و شصت قدشه ولی حریفمه!عشقمون ه...

مائده گوگولی 🥺💞اصکی ممنوع 🚫

سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد گفت رو از من مجو غیر دعا و ...

ستاره دیده فروبست و آرمید، بیاشراب نور به رگ های شب دوید، بی...

فردا صبح با چشمایی که دورشون از کم خوابی کبود شده بود جوری ک...

me need you _____________part ⁴یه نگاهی به ساعت کردم تقریبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط