کوکی لایو بوده
کوکی لایو بوده
🐰: اوه، اومدید؟
🐰: من از ساعت یازده خسته بودم پس خوابیدم. و دقیقا هر پنج دقیقه به دقیقه ساعت گذاشتم. خیلی سخت بود!
🐰: ”چرا اتاق نورش کمه؟” چون تازه از خواب بیدار شدم و تو آینه نگاه کردم و… صورتم پف کرده بود (بعد از بیدار شدن) هاها… نورپردازی اتاق ترسناکه؟ نه نه نیستش~
🐰: من باید وزنم بیارم پایین، چرا اینقدر غذاهای خوشمز وجود داره
🐰: من مثل دوست بابات صحبت میکنم؟ چند سالته تو؟
🐰: دقیقا بعد از لایو میرم که بخوابم. من واقعا برنامه ای نداشتم که لایو بذارم ولی قبل تر توی برنامه گفته بودمش(توی دفتر مرکزی)
🐰: ”جونگکوکا از دیر خوابیدن دست بکش” قبول نمیکنم! من به دیر خوابیدن ادامه میدم.
🐰: آه ترجمهی لایو داریم… خیلی خوبه… باید کلمات رو بهتر تلفظ کنم.
🐰: سرما خوردیگم، فکر کنم تقریبا خوب شدم!
🐰: نمیدونم دقیق بهتون بگم ولی… رتبهی اول بیلبورد، خیلی ازتون ممنونم! خیلی خوشحال شده بودم. ممنونم!
🐰: و تو نیویورک و لندن، من تبلیغات انجام دادم! برای اولین بار تو مدت طولانی باحال بود. پس به برنامه های موسیقی فکر کردم (تو کره).
*خمیازه میکشه*
ببخشید من همش خمیازه میکشم! به هر حال پس داشتم به برنامه های موسیقی فکر میکردم و بعدش خبر بیلبورد اومد پس میخواستم به شما آرمی ها برش گردونم! بعدا میبینمتون! خیلی خوشحال میشم بعدا ببینمتون و خیلی مشتاقانه منتظرش هستم!
🐰: زمانی که به موزیک شو برم، اولین بار بعد از مدت طولانیه. بیش تر از یک سال شده؟ احساس میکنم عجیبه… من فقط قراره برم که Inkigayo انجام بدم!
🐰: آرمی های زیادی اونجا نخواهند بود ولی چند نفری از شما ها رو میبینم. واقعا مشتاقانه منتظرشم.
🐰: ولی جدای این (موزیک شو) چیزای دیگه هم خواهد بود~
🐰: بگذریم، یه خبری منتشر میشه! من قرار بود بعد از اعلامیه بیام باهاتون صحبت کنم ولی شما اول راجع بهش فهمیدید
🐰: آه ولی من حدودا یه ساعت قبل از این لایو خوابیدم، ولی فکر کنم حدودا 30 بار صدای زنگ ساعت رو شنیدم، یعنی من 30 بار بیدار شدم، درسته؟ تقریبا هر 2 دقیقه بیدار شدم. هربار که میخواست خوابم ببره، زنگ ساعت صداش در میومد باااااام بااااام باااام
🐰: دوباره موهام رو بلند میکنم یا نه؟ مثل قبل؟…… نه حتی بیشتر کوتاهش میکنم.
🐰: امروز، میخوام 30، 40 دقیقه لایو باشم!
🐰: اوه، اومدید؟
🐰: من از ساعت یازده خسته بودم پس خوابیدم. و دقیقا هر پنج دقیقه به دقیقه ساعت گذاشتم. خیلی سخت بود!
🐰: ”چرا اتاق نورش کمه؟” چون تازه از خواب بیدار شدم و تو آینه نگاه کردم و… صورتم پف کرده بود (بعد از بیدار شدن) هاها… نورپردازی اتاق ترسناکه؟ نه نه نیستش~
🐰: من باید وزنم بیارم پایین، چرا اینقدر غذاهای خوشمز وجود داره
🐰: من مثل دوست بابات صحبت میکنم؟ چند سالته تو؟
🐰: دقیقا بعد از لایو میرم که بخوابم. من واقعا برنامه ای نداشتم که لایو بذارم ولی قبل تر توی برنامه گفته بودمش(توی دفتر مرکزی)
🐰: ”جونگکوکا از دیر خوابیدن دست بکش” قبول نمیکنم! من به دیر خوابیدن ادامه میدم.
🐰: آه ترجمهی لایو داریم… خیلی خوبه… باید کلمات رو بهتر تلفظ کنم.
🐰: سرما خوردیگم، فکر کنم تقریبا خوب شدم!
🐰: نمیدونم دقیق بهتون بگم ولی… رتبهی اول بیلبورد، خیلی ازتون ممنونم! خیلی خوشحال شده بودم. ممنونم!
🐰: و تو نیویورک و لندن، من تبلیغات انجام دادم! برای اولین بار تو مدت طولانی باحال بود. پس به برنامه های موسیقی فکر کردم (تو کره).
*خمیازه میکشه*
ببخشید من همش خمیازه میکشم! به هر حال پس داشتم به برنامه های موسیقی فکر میکردم و بعدش خبر بیلبورد اومد پس میخواستم به شما آرمی ها برش گردونم! بعدا میبینمتون! خیلی خوشحال میشم بعدا ببینمتون و خیلی مشتاقانه منتظرش هستم!
🐰: زمانی که به موزیک شو برم، اولین بار بعد از مدت طولانیه. بیش تر از یک سال شده؟ احساس میکنم عجیبه… من فقط قراره برم که Inkigayo انجام بدم!
🐰: آرمی های زیادی اونجا نخواهند بود ولی چند نفری از شما ها رو میبینم. واقعا مشتاقانه منتظرشم.
🐰: ولی جدای این (موزیک شو) چیزای دیگه هم خواهد بود~
🐰: بگذریم، یه خبری منتشر میشه! من قرار بود بعد از اعلامیه بیام باهاتون صحبت کنم ولی شما اول راجع بهش فهمیدید
🐰: آه ولی من حدودا یه ساعت قبل از این لایو خوابیدم، ولی فکر کنم حدودا 30 بار صدای زنگ ساعت رو شنیدم، یعنی من 30 بار بیدار شدم، درسته؟ تقریبا هر 2 دقیقه بیدار شدم. هربار که میخواست خوابم ببره، زنگ ساعت صداش در میومد باااااام بااااام باااام
🐰: دوباره موهام رو بلند میکنم یا نه؟ مثل قبل؟…… نه حتی بیشتر کوتاهش میکنم.
🐰: امروز، میخوام 30، 40 دقیقه لایو باشم!
- ۳.۱k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط