Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_306


_وای اره لیلی همچی خریدم ولی میترسم خوب نباشن
لباسام از نوع عروسکی هستنو استیناشون چین داره و کمی پفیه
یکم کوتاهه ولی خیلی خوشگله
شلوارمم ازین بگ هاست و رنگشم سفیده
یه تاج ظریفم همراهشون

+اینطور که تو میگی قطعا شب خواستگاری میدرخشی
_وای لیلد من کلی خاستگار داشتم
ولی واسه هیچ کدوم اندازه این استرس نکشیدم!

راست میگفت وونا همیشه کلی خاستگار داشت
حتی خودم!
تا جایی که یادم میاد کلی خاستگار خوب بد برام میومد..
ولی دیگه قسمت نمیشد و قبول نمیکردم

+خب عزیزم معلومه که باید استرس داشته باشی مجنونت داره میاد خاستگاریت

اروم خندید

_امیدوارم همچی خوب پیش بره...

+نگران نباش اگه جونگکوک بهم اجازه بده فرداشب میام پیشت خوبه؟؟
_اینکه عالیهههه!!! لطفااا بیا خب؟؟؟
+حالا زیاد ذوق نکن شاید اجازه نده. دیگه میخوام قطع کنم
کاری نداری؟
_نه عشقم مواظب خودت باش فعلا
+فعلا

گوشیو قطع کردم و اونور انداختم.
توی دلم برای وونا خیلی خوشحال بودم.
بچم چه ذوقی داره!
سمت ایینه رفتم و به خودم دقت بیشتری کردم
این چند وقت زیاد به خودم رسیدگی نمیکردم!
تصمیم گرفتم یه ناهار رویایی واسه کوکی رقم بزنم.
من این مردو دوست دارم.. سعی میکنم انکارش کنم.. ولی لعنـ تی نمیشه!
بودنش کنارم ضروریه.. بهش عادت کردم.

وقتی نیست انگار تیکه ای از وجودم رو گم کردم.. گرمای تـ نشو همیشه نیاز دارم..
اول از همه وارد حموم شدم و بعد یه دوش مختصر با یه حوله زدم بیرون.
یه حوله دیگه برداشتم و شروع کردم به خشک کردن بد.نم
بهتره قبل از اماده شدن یه زنگی بهش بزنم ببینم کی قراره بیاد؟
همینطور که گفتم، شمارشو گرفتم و منتظر موندم تا بالاخره جواب داد.
صدای بمش توی گوشم پیچید

_بله
+سلام
خوبی
_خوبم خودت چطوری؟
+خوبم
کجایی
_شرکت
+کی میای ؟
_یه ساعت دیگه احتمالا، شایدم دیرتر، نمیدونم.
+باشه
_چیزی ل...

بهش اجازه ندادم ادامه حرفشو بزنه و سریع گوشیو روش قطع کردم
سریع حولرو انداختم یه گوشه و سمت کمد رفتم
دست بردم سمت چند تا لباس و پوشیدم نشستم پای میز ارایشی
موهامو خشک کردمو بعد با اسپری کمی بهشون حالت دادم
همون کراپ مشکی رنگی که اماده کرده بودمو پوشدم
شلوارو برداشتمو اونم پوشیدمو دوباره نشستم پای میز ارایشی و شروع کردم به ارایش کردن..
یه تینت صورتی همراه سایه و ریملو کمی رژگونه به صورتم ما..لـ.یدم.
از پشت میز بلند شدم و موهامو به پشت سرم هدایت کردم.

حسابی جیگر شده بودم لا..مصب
و در اخر با زدن یه عطر تلخ به خودم از اتاق زدم بیرون
هرچی پیش بیاد، قبولش میکنم.. ترسی از جونگکوک ندارم، فقط و فقط احساس امنیت رو از این مرد دوست داشتنی میگیرم.
سریع سمت اشپزخونه رفتم
الانه که جونگکوک سر برسه
میزو با سلیقه چیدم .
دوتا شمع هم گذاشتم روی میز که صحـ/نه رو رویایی تر کنه!
خودم که عاشق میز شدم
غذارو گذاشتم بعدا بکشم چون قطعا سرد میشد..

260 لایک
دیدگاه ها (۸)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_307نفس عمیقی کشیدمبدو ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_308خندیدم و خودمم شروع...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_305تک خنده ای کردم و س...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_304+گ.. گزینه اولمثل چ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_309چشم غره ای نثارش کر...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_270+مادر جون!! صدای خن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط