در این فضا تاریک و دور این دستهای مشتاق به توده خاک تبد

در این فضا تاریک و دور، این دست‌های مشتاق به توده خاک تبدیل شدند. دلم تنها شد و تنهایی درونم را گله کرد، این دیوار بی‌رحمی بین عشق ماست.
بین ما این فراز و نشیب‌هاست، این فاصله بین دو قلب، ما را زیر و رو کرده است. در هر لحظه خاطرات غم انگیز، در آغوش دلم خوابیده‌اند، و بوی تلخ خاطرات، عاشقانه در خاطره‌هایم مانده است.
با هر نگاه به راه‌هایی که جدا از هم هستیم، هر لحظه از این فاصله تلخ، داغ دلمان را تشدید می‌کند. آیا می‌شود این دیوار را با بوسه‌ی عشق شکست؟ یا ما همچنان در این وابستگی درونی، در غم فراموش شویم؟
دیدگاه ها (۰)

در سرزمین جوانی شاهزاده‌ای بود که ارزوی بزرگی دلش را فرا گرف...

❤🩹

اون مثل ماه دست نیافتنی و زیبا بود....مثل پروانه ازاد و رها....

Battle of alpha Wolves Part 1درخواستی هوای جنگل سنگین بود . ...

دفترچه خاطرات ورونیکا_۱۴ژانویهایا بگویم دوستت دارمکاش جرئت گ...

دونه ای کوچیک از جنس عشق …مرد با تموم توان می دوید و پله های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط