غم، فراوان داری و غمخوار می‌خواهی که نیست

غم، فراوان داری و غمخوار می‌خواهی که نیست
سینه‌ای را محرم اسرار می‌خواهی که نیست

شانه‌ای مردانه می‌خواهند بعضی بغض‌ها
تکیه‌گاهی بهتر از دیوار می‌خواهی که نیست

سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است
بینِ دلبرها یکی دلدار می‌خواهی که نیست

دوست داری گُل بگویی با کسی، گُل بشنوی
یک عدد اهلِ دلِ بیکار می‌خواهی که نیست

ناگهان گاهی بخندد، بی‌هوا ابری شود
یک نفر مثل خودت بیمار می‌خواهی که نیست

ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار
از جهان تنها همین مقدار می‌خواهی که نیست

ساکتی، بی‌حس و حالی، خسته‌ای، آشفته‌ای
بدبیاری را ببین، سیگار می‌خواهی که نیست!
عِمران بهروج

#عمران_بهروج
دیدگاه ها (۱)

🖤 ‏شعری از شهریار با صدای رهبر شهید انقلاب⚡️مرکز موسیقی و شع...

شاعر : فاطمه سادات ال مجتبی انجمن ادبی باران#شعر#شعرخوانی

پیامک داد سلام ...آوارر شد جانم شبیه بم#شعر#عاشقانه#شعرخوانی

بی دست هم از امام خود دست نکش#شعر#شعرخوانی#سجادامامی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط