خیلی بد با هر دوشون حرف میزنم. طوری ک چند دقیقه بعد پشیما

خیلی بد با هر دوشون حرف میزنم. طوری ک چند دقیقه بعد پشیمان میشم ولی غرورم اجازه عزرخواهی نمیده 🙂وقتی در مورد مردنش حرف میزنه دلم می‌خواد برم بغلش درست مثل همون دختر ۴ ساله ای ک بجز مامان بزرگش بغل دیگه ای نمی‌رفت ولی کو ؟اون دختر کجاس؟😔🙂
#مرگ
#موکبانگ
#غم
#حق
#ناامیدی
دیدگاه ها (۳۰)

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

سناریو

رمان

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۲ویو راوی نورا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط