سوار ماشین شدم برام جای تعجب بود که واقعا گذاشت برم بعد
سوار ماشین شدم برام جای تعجب بود که واقعاً گذاشت برم بعد ۱۰ مین کوک اومد شیشه ماشین دادم پایین که دیدم جلوی یه سرد خونه وایستادیم
یونا :که دیدیم جلوی سر خونه نگهداشت چرا اینجا اومدی ؟خونمون بلد نیستی ؟
کوک:پیاده شو
یونا :اما
کوک:اما نیاز دیگه برو پایین اه (عصبی
یونا :از ماشین پیاده شدم رفتم کنار کوک برام سوال بود چرا منو اورده اینجا ولی هر وقت میرفتم دنبال کوک احساس آرامش داشتم احساس میکردم دوسش دارم
کوک: بیا دنبالم
یونا :رفتم دنبال کوک در سر خونه دو باز کرد بدنم سیخ شد نفس عمیقی کشیدم
کوک خواستی مامان بابات ببینی
یونا :اوهوم
کوک:پارچه سفید از رو صورتشون میزنه کنار بیا اینم مامان بابات
یونا :یک لحضه احساس کردم خون تو رگام خشک شد صدام در نیومد مامان تو
کوک:من چی ؟
یونا:توچیکار کردی نه نه (گریه شدیدی
کوک :اوو من؟ کشتمشون
یونا :تو خیلی حق پستی
کوک :خودم میدونم
یونا :چرا این کارو کردی اونا کاری به کار نداشتن (گریه
کوک:دارم انتقام میگیرم
یونا :انتقام چی اونا کاری به کارت نداشتن
کوک:میفهمی انتقام مادرم میگیرم که پدرت کشتش (عربده
یونا :چی میگی ؟بابای من این
کوک:خفه شو یونا فکر کردی چرا اوردمت تو عمارتم ؟
یونا:اما من کاری نکردم که (گریه
باورم نمیشد که عاشق کی شدم اشکام مثل بارون داشت میریخت سرم داشت منفجر میشد که یهو سیاهی
کوک:برگشتم پشتمون نگاه کردم که یهو
یونا :که دیدیم جلوی سر خونه نگهداشت چرا اینجا اومدی ؟خونمون بلد نیستی ؟
کوک:پیاده شو
یونا :اما
کوک:اما نیاز دیگه برو پایین اه (عصبی
یونا :از ماشین پیاده شدم رفتم کنار کوک برام سوال بود چرا منو اورده اینجا ولی هر وقت میرفتم دنبال کوک احساس آرامش داشتم احساس میکردم دوسش دارم
کوک: بیا دنبالم
یونا :رفتم دنبال کوک در سر خونه دو باز کرد بدنم سیخ شد نفس عمیقی کشیدم
کوک خواستی مامان بابات ببینی
یونا :اوهوم
کوک:پارچه سفید از رو صورتشون میزنه کنار بیا اینم مامان بابات
یونا :یک لحضه احساس کردم خون تو رگام خشک شد صدام در نیومد مامان تو
کوک:من چی ؟
یونا:توچیکار کردی نه نه (گریه شدیدی
کوک :اوو من؟ کشتمشون
یونا :تو خیلی حق پستی
کوک :خودم میدونم
یونا :چرا این کارو کردی اونا کاری به کار نداشتن (گریه
کوک:دارم انتقام میگیرم
یونا :انتقام چی اونا کاری به کارت نداشتن
کوک:میفهمی انتقام مادرم میگیرم که پدرت کشتش (عربده
یونا :چی میگی ؟بابای من این
کوک:خفه شو یونا فکر کردی چرا اوردمت تو عمارتم ؟
یونا:اما من کاری نکردم که (گریه
باورم نمیشد که عاشق کی شدم اشکام مثل بارون داشت میریخت سرم داشت منفجر میشد که یهو سیاهی
کوک:برگشتم پشتمون نگاه کردم که یهو
- ۱.۳k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط