ابراهیمتاتلیس

#ابراهیم_تاتلیس
نشست تو ماشین، دستاش می لرزید، بخاری رو روشن کردم،
گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده!
گفتم: ماهی خریده بودم.
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمی ده!
گفتم:هر چیزی موقع مرگ بوی اون جایی رو می ده که دلتنگشه ...
گفت: من بمیرم بوی تورو میدم ...

@boof_graphy
دیدگاه ها (۱)

#ستارای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطربر من منگر، تاب نگا...

#علیرضا_قربانی سخت استفراموش کردن کسیکه با اوهمه‌چیز و همه‌ک...

#شادمهرآه از آن شب که روشن بود عشق در وجود من آتش زیر خاکستر...

#هایدهوقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست چون نم...

متیو و روفوس، دو پسرند که تو آخرین روز زندگی شون با هم آشنا ...

سیگار شریکی (پارت 24)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط