Dady hate part : 5

_آنجلا_
(هشت ماه بعد)
چشمام و به زور باز کردم
باورم نمیشد تو یه اتاق خیلی بزرگ و شیک بودم.
_ اجازه هست؟
این دیگه کیه...
+ بفرمایید
_ سلام
+ تو دیگه کی هستی؟
_ منم جیمین یادت نمیاد؟
+ یعنی چی این...این چی میگه اه مثل این میمونه که تمام خاطراتم و پاکسازی کرده باشن میمونم... تنها چیزی که یادم میاد این بود که این آقا شکنجم میدادن پس چرا اینقدر مهربون شده؟!!
_ میدونم تعجب کردی ولی...ولی ازت خواهش میکنم خواهش میکنم بهم یه فرصت بده حاضری برای همیشه برای من بشی
+ چی اون...یادم میاد که بهم گفته بود که زن داره پس الان این چی میگه؟؟
خیلی تعجب کردم
یعنی اون الان از من خواستگاری کرد
_ نگران نباش میدونم به جورجیا فکر میکنی اون دیگه زن من نیست یادته ديروز هم برات تعریف کردم...یادت مونده؟
+ دیروز ...
_ من اون و پدرش و برای همیشه از زندگیم بیرون کردم حالا چی فکر میکنی؟
دیروز گفتی بهت فرصت بدم تا فکر میکنی
+ من اینارو گفتم....
_پوقف پس حرفای دیروزم یادت نمیاد ازت خواستگاری کردم همون حلقه ای که گفتی از الماسم قشنگ تره
+ آهان..فقط یکم یادم میاد...اینکه ازم خواستگاری کردی
_ و حالا جوابت؟
+ من من...هیچی یادم نمیاد حتی نمیدونم اسمم چیه
(خب آنجلا فقط خاطرات گذشته ش یادشه... خاطرات خیلی کمی از چیزایی که براش تعریف میکنن یادش مونده مثل همین‌که جسم یک گفته زن داره و اینا اینکه ازش خواستگاری کرده اینکه برای چی پیش جیمین اومده همه ی اینا هم بخاطر اینکه زیاد براش یادآوری شده. بعد مدتی هم همه ی خاطراتش بر میگرده تکرار خاطراتش باعث میشه اونا رو برای همیشه یادش بمونه )
_ اسمت و که دیروز گفتی برای همیشه یادت مونده
_ پوقف اسمت کیم آنجلا
+ بزار یکم موقعیت و هضم کنم......تو منو شکنجه میدادی.. حالا داری ازم خواستگاری میکنی
_ خوبه از این همه خاطرات فقط شکنجه دادنت یادت مونده ها
+ خب بخاطر اینکه اونموقع ها خیلی درد می کشیدم حالا میشه فقط یبار دیگه برام تعریف کنی
_ پوقف باشه برات تعریف میکنم جورجيا زن سابقم تو رو یه چند روزی تو کلبه زندانی کرده بود اون و بالاخره راضی کردم که دست از این کاراش برداره و تورو ول کنه قبول کرده بود وقتی اومدیم کلبه دیدیم تو بیهوش شدی
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
_فلش یک هشت ماه قبل 8_
بغلش کردم و گذاشتمش تو ماشین به سرعت هر چه تمام به سمت بیمارستان روندم
_ یکی کمک کنه....
_گذر زمان_
* ببخشید آقا شما چه نسبتی با ایشون دارید؟
_ من دوست پسرشون هستم
* خوب ایشون بخاطر فشاری که بهشون وارد شده بیهوش شدن
_ چی
* متاسفانه کاری از دست ما هم بر نمیاد
(سه ماه بعده)
هر روز به امید اینکه امروز حتما دیگه بهوش میاد خودم و به بیمارستان میرسونم باورم نمیشه من عاشقش شدم. دلم و بهش باختم کاش زمان برمیگشت عقب و من اون و اونجوری کتک نمیزدم کاش زودتر بهش اعتراف میکردم.. من بخاطرش قرار دادم و با پدر جورجيا بهم زدم...
برای همیشه از شرشون خلاص شدم
دکتر گفته اگه بهوش هم بیاد تا یه مدتی بازم فراموشی داره
باید هر روز خاطراتش و براش یادآوری کنم....
(پایان فلش بک)
ᚐ  ᚐᚐ      ⚘️      ᚐᚐ  ᚐ
+ پس بخاطر همینه که هیچی یادم نمیاد ولی تو با این شرایط من باز هم حاضری که با همچین کسی زندگی کنی
_ معلومه که اره من بخاطر تو هشت ماه صبر کردم تا بهوش بیای الان هم برام مهم نیست که تا کی این وضعیت ادامه داره بعدشم من مطمعانم تو خوب میشی
+ ...هق...هق...یه سوال ؟
_ جانم...تو هزارتا بپرس
+ من خانواده ای هم دارم؟
_ اوهوم معلومه که داری...من و تو
+ یعنی پدر و مادری ندارم تا جایی که میتونم بیاد بیارم کسی رو داشتم که تو بیمارستان بود و مریض بود
_ آره آره مادرت و میگی اون بعد اینکه متوجه شد دخترش تو کماس سکته کرد و چون مریض هم بود نتونستن نجاتش بدن واقعا متاسفم...
+ پدرم چی ؟ اون زندس؟
_ نه اونم مرده ولی مرگ اون ربطی به ماجرای تو نداره بنظرم بهتره دیگه بهش فکر نکنی
_ بریم شهربازی هومم؟
+ اره اره بریم
از ذوق کردنش دلم ضعف رفت.
_ باشه باشه میبرمت هل نكن فقط
از خنده هاش میشد فهمید که خیلی خوشحاله ولی از اینکه حقیقت و بهش بگم میترسم میترسم که ولم کنه....
میترسم که خنده هاش و دیگه نبینم.....
ولی یه روزی باید بهش بگم
( هیچ وقت ماه پشت ابر نمی ماند)

های گایز اینم از پارت جدید حمایت کنید روح نباشید
سر این پارت شاید یکم هنگ کنید که چجوری شد که داستان به اینجا رسید...خب تو پارت بعد متوجه میشین
دیدگاه ها (۱۴)

Dady hate part : 6

Dady hate part : 7

Daddy hate part : 4

Dady hate part : 3

داداش؟+نمیدونم حتما واسه اینه که چند دیقه رفتم تو بالکن(دروغ...

your dream part : 1

جمله ای که همیشه از دهن مامان بابات می‌شنوی چیه ؟؟؟خودم: کم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط