امسال که دهه اول محرم رفته بودیم کربلا. داشتیم از نجف

به سمت کربلا با ماشین می‌رفتیم تو راه یک موکب کوچیک بود که چای و آب میداد. راننده وایساد. که برای ما آب و چای بگیره. من پیاده شدم که هم پا هام باز بشه تا حرف زدم با صاحب موکب. چون لحجه دارم. فهمید تورکم. آنقدر خوشحال شد که کلی اصرار کرد که بیاید خونه ما. و بمونید استراحت کنید و خودم با ماشین خودم میبرمتون. کربلا صاحب موکب از تورکمن های عراق بود. تا حد زیادی زبون هم رو می‌فهمیدیم واقعا اونجا برای ما سنگ تموم گذاشت...
دیدگاه ها (۰)

خیلی ها که به خاطر شغلشون ممنوع الخروج هستن. و در حسرت

لطفا به اطرافیانتان که اربعین. عازم هستن. نگید که

تبریک میگم🗣️𝚙𝚕𝚎𝚊𝚜𝚎 𝚕𝚒𝚔𝚎, 𝚌𝚘𝚖𝚖𝚎𝚗𝚝, 𝚊𝚗𝚍 𝚏𝚘𝚕𝚕𝚘𝚠😊🙏copy❓آزادهこんにち...

ماشین حساب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط