امسال که دهه اول محرم رفته بودیم کربلا. داشتیم از نجف
به سمت کربلا با ماشین میرفتیم تو راه یک موکب کوچیک بود که چای و آب میداد. راننده وایساد. که برای ما آب و چای بگیره. من پیاده شدم که هم پا هام باز بشه تا حرف زدم با صاحب موکب. چون لحجه دارم. فهمید تورکم. آنقدر خوشحال شد که کلی اصرار کرد که بیاید خونه ما. و بمونید استراحت کنید و خودم با ماشین خودم میبرمتون. کربلا صاحب موکب از تورکمن های عراق بود. تا حد زیادی زبون هم رو میفهمیدیم واقعا اونجا برای ما سنگ تموم گذاشت...
- ۳۸۰
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط