«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=25
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
کارم تموم شد رفتم سمت اتاق خواب در زدم کسی چیزی نگفت:
-«دان بی میخوام بیام داخل...»(داری با جن حرف میزنی🤦🏻‍♀️)
-«اومدم»...
کسی تو اتاق نبود شاید داره تو خونه گشت میزنه بیخیالش شدم و رفتم حموم دوش گرفتم حوله رو دور کمرم بستم و با یه حوله دیگه موهامو خشک کردم از تو کمدم یه شروارک مشکی برداشم و یه تیشرت طوسی پوشیدم موهامو خشک کردم و تموم شد دیدم هنوز نیومده رفتم دنبالش صدای حرف زدن باگوشی میومد داره با هابیون حرف میزنه خدایا وقتی مت هستم چرا از هابیون میپرسه حالا فردا هابیون کلی ادعا می‌کنه خونم مال خودشه هه بلخره چراغ و پیداکرد و روشن کرد میخواست به هابیون بگه که آشپز خونه کجاست که:
-«خونه منه چرا از اون میپرسی»
+«وایی چته ترسیدم چرا اینجوری میایی»
=«مرتیکه چرا دختره بدبختو ترسوندی...
بعدشم حق داره میخواست ...
از صاحب خونه بپرسه خوب مشکل داری؟...»
-«یک خونه مال خودمه...
تو دیگه شوهر داری خونه شوهرت مال خودتت...
بعدشم قطع کن دیگه ...»(گوشیو گرفت قط کرد)
+«چرا قطع کردییی...»
-«واسه چی دنبال آشپز خونه ایی فسقلی...»
+«یک من فسقلی نیستمم...
دو چون گشنمه...
تو عروسی هیچی نخوردم...»
-«بیا دنبالم...»
٫٫ویو نویسنده٫٫
جونگ کوک به سمت آشپز خونه رفت دان بی هم مثل جوجه اردک پشت سرش وقتی رسیدن آشپز خونه جونگ کوک گفت:
-«هروی درست کردی به منم بده گشنمه...»
وقتی اینو گفت دان بی به مشکل بزرگی برخورد چون دان بی آشپزی بلد نبود همه کاری بلد بود جز این که لب زد:
+«خوب میدونی چیه ...
ام...
هرکی یه چیزی بلده...
بعضیاهمونو بلد نیستن ...
مگه نه...»
این حرفشو با لبخند ضایع ایی گفت...
و با انگشتش سرشو خاروند...
هرکی بود متوجه میشدکه...
بلد نیست...
که جونگ کوک گفت:
-«آشپزی بلد نیستی...
بعد میگی چرا بهم میگی...
فسقلی خوب مشخصه...»
دان بی با این حرف یکم دلخور شد...
چون فکر کرد داره مسخرش میکنه...
+«خوب بلد نیستم...
ولی دلیل نمیشه مسخرم کنی...»
-«چرا باید مسخره کنم...
چیزنیست که مسخرش کنن...»
+«واقعا؟...»
-«اوهوم...
راستی جاجانگ میونگ میخوری دیگه...»
+«آره...»
-«پس منتظر بمون۲۰دقیقه دیگه آمادست...»
دان بی اوهومی زیر لب گفت که جونگ کوک دست به کار شد...
گوشت...
پیاز...
کدوسبز...
سیب زمینی...
هویج...
کلم...
خمیر لوبیا...
روغن...
شکر...
وآب گوشت...
رو روی میز چید...
دان بی با تعجب بهش نگاه میکرد...
جونگ کوک با آرامش همه مواد روشروع کرد به خورد کردن...
وقتی داشت سس رو درست میکرد تابه رو تو یه حرکت...
جذاب تکون داد و سس رو ریخت تو مواد...
بوی جاجانگ‌میون توی آشپزخونه پیچیده بود...
ترکیبی از پیاز شیرین..
گوشت و سس مخصوص...
که اشتها رو باز می‌کرد ...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=26ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=27ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=24ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=23ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=15ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط