نمیدانمچرااماتوراهرجاکهمیبینم

#نمیدانم_چرا_اما_تو_را_هر_جا_که_می_بینم
کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟
همانی را که می خواهم، تو را وقتی که میبینم

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم...
دیدگاه ها (۰)

#شب_فراقِ_تو_را_هیچ_انتهائی_هست...

#دلم_از_دنیا_گرفته_شب_من_مهتاب_ندارهروز من بی تو عزیزم حتی خ...

#فقط_انگار_در_این_شهر_دلِ_من_دل_نیستکم به رویام رسیده ست، خد...

#قاره_خیراباد

نمیدانم چرا ، اما تو را هرجا که می بینمکسی انگار می خواهد ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط