Angel of salvation

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ³⁴

✨ ویو ات ✨
با سرگیجه خفیفی چشمامو اروم باز کردم . بوی الکل و مواد بهداشتی و سقف سفید بالا سرم نشون میداد که بیمارستانم .
یونگی کجاست ؟ درو و برمو نگاه کردم که دیدم یونگی سرشو گذاشته رو دستم و خوابیده . صدامو صاف کردم و اروم صداش کردم .
ات ✨ یونگی .... یونگی...پیشی کوچولو ...اقای بزرگ پاشو . پاشو دیگه من بیدار شدم .... عه پاشو دیگه...
یونگی 🪽 چیشده ؟(خوابالود)
چشماشو باز کرد و دوباره بست و یهو عین برق گرفته ها بلند شد نشست . (دهنتو ببند دختره ... برق گرفته خودتی روانی)
یونگی 🪽 ات خوبی ؟ جاییت درد نمیکنه ؟ (نگران)
ات ✨ اره خوبم جاییمم درد نمیکنه .
یونگی 🪽 خب خوبه خیالم راحت شد.
ات ✨ ساعت چنده؟
یونگی 🪽 بزار ببینم ....ساعت ۹:۲۰.
ات ✨ میشه بریم ؟
یونگی 🪽 باشه بزار برم کارای ترخیصتو انجام بدم بریم .
ات ✨ باشه منتظرم .(لبخند)
یونگی دستمو تو دستش فشرد و بلند شد و از اتاق رفت بیرون . چند دقیقه گذشت که در اتاق باز شد و دکتر امد داخل و شروعکرد چک‌ کردن وضعیتم .
دکتر : بدنت خیلی ضعیفه به همسرتم گفتم بدنتو باید تقویت کنی بعدشم نزار فشار عصبی بهت وارد بشه .میتونی بری .
ات ✨ ممنون .
سری تکون داد و از اتاق رفت بیرون . بلافاصله بعد رفتنش یونگی امد داخل . پتو رو کنار زدم و خواستم بیام پایین که یونگی گفت .
یونگی 🪽 کفش نداری سیندرلا باید بغلت کنم .
ات ✨ چرا کفش ندارم؟
یونگی 🪽 وقتی بغلم بودی نرسیده به اتاق از حال رفتی و منم سریع اوردمت بیمارستان. وقتی که رسیدیم دیدم کفش نیاوردم برات .
واییییی خداااا یعنی جلو این همه ادم میخواد بغلم کنه؟
یونگی 🪽 بیا مرخص شدی .( لبخند)
امد جلو دستاشو باز کرد که برم بغلش ولی من اینکارو نمیکنم . همینم مونده از خجالت تو‌ بغلش اب بشم .
ات ✨ پا برهنه میام .
یونگی 🪽 همینم مونده دختر کوچولوی من پابرهنه راه بیاد . بیا بغلم ببینم.
ات ✨ امممم ... کمرت درد میگیره خب .
یونگی 🪽 نگران کمر من نباش کوچولو بیا بغلم ..... نیای میرم تنها میمونی ها.
با جمله اخرش ته دلم خالی شد ، یعنی اونم یه روز منو تنها میزاره؟دیگه سکوت کردم و بغضمو قورت دادم و سریع رفتم تو بغلش . سرمو گذاشتم رو شونش و صورتمو پنهون کردم. از اتاق رفت بیرون ، قطعا الان همه نگاهشون رو من و یونگیه، پیرهنشو از خجالت تو دستم فشردم که خندید و سرعت قدماشو بیشتر کرد و از بیمارستان خارج شد و رفت سمت ماشین . در ماشینو باز کرد و منو نشوند رو صندلی و در بست و ماشینو دور زد و خودش نشست پشت فرمون و شروع کرد حرکت کردن.
یونگی 🪽 میخوای اول بریم شام بخوریم بعد بریم خونه؟
ات ✨ حتما تو رستورانم میخوای بغلم کنی؟
یونگی 🪽 مشکلی داره؟
ات ✨ اره .
یونگی 🪽 چرا ؟ چیش مشکل داره ؟ من که مشکلی نمیبینم .
ات ✨ چون من ... خجالت میکشم .
با این حرفم خندش گرفت .چیش خنده داره؟
یونگی 🪽 خب پس دختر کوچولوم خجالت میکشه . باشه اول میریم کفش میگیریم بعد میریم یه جای خیلی خوب .
ات ✨ اون جای خیلی خوب کجاست؟
یونگی 🪽 بریم میبینی .
ات ✨ باشه ... وایسا ببینم چطوری میخوای کفش بگیری ؟
یونگی 🪽 این که کاری نداره ، بغلت میکنم میریم تو‌ مغازه میشینی رو صندلی کفشو پات میکنی حساب میکنیم و بعد میایم بیرون .همین خیلی راحته ، بازم مشکلی هست ؟
ات ✨ اره دقیقا مشکلم با بخش اولشه .
یونگی 🪽 شوعرتم نمیتونم بغلت کنم ؟(بم )
ات ✨ ه..هنوز نشدی که .
یونگی 🪽 ده روز صبر کنی میشم . بعدش ببینم اون موقع بهونت چیه .(بم)
ات ✨ باشه بابا .
یونگی 🪽 پس بریم کفش بگیریم .
یه نفس عمیق کشیدم و فوتش کردم بیرون .
ات ✨ باشه پیشی کوچولو.
رفتیم سمت یه پاساژ و ماشینو پارک کرد و خوش پیاده شد و امد سمت من و در ماشینو باز کرد و ونو عین یه بچه ۵ - ۶ ساله تو بغلش کرفت و به سمت ورودی پاساژ قدم برداشت .
ادامه دارد ...🪽🩵 🪽

شرط
³⁰ لایک
¹⁰ بازنشر

کامنتا با خودتون . لطفا سعی کنید کامنتاتونو در مورد فیک بنویسید و فقط عالی و پارت بعدی و اینا نباشه و نظراتتونو کامل بگین .ممنون🤍🤍🤍
دیدگاه ها (۱۲)

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³⁵دوباره سرمو گذاشتم رو شونش و صو...

سلام بچه ها امشب متاسفانه مهمون داریم و من نمیتونم پارتارو ا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ³³پرستار : همسرتون رو ببرین به ات...

🪽 فرشته نجات 🪽 Part ²²ات ✨ مامان بابا ابجیا ممنون ازتون که ت...

🪽 فرشته نجات 🪽Part ²¹دستشو برد سمت جیبش و یه جعبه قرمز رنگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط