یه خبر بد دارم براتون
مدیر (صاحب پیج) الان توی اتاق عمله و دکترا گفتن احتمالا دوام نیاره... و خوب این اتفاق یهویی افتاد
مدیر بهم گف که بهتون بگم که
بگو که من دیگه خستهام و وقتِ رفتن رسیده. بگو که ای کاش زودتر فهمیده بودم که دنیا چقدر گذراست.
به همه بگو که وقت رو تلف نکنید با جنگیدنهای بیهوده، با دشمنیها، یا با گوشه گرفتن از دنیا.
بگو که وقتی فرصت دارید، بگو که خیلی دوسشون دارم، بگو ببخشید که ترکتون کردم، و بگو که چقدر فالورام برام ارزشمند هستن. قبل از اینکه خیلی دیر بشه، زندگی کنید. من دیگه نمیتونم برگردم، اما شما هنوز وقت دارید.
مدیر داره به آرزوش میرسه ولی الان توی عمله و شاید بمیره...
قبل عملشم به دوستش پیام داد ولی اون اون نبود که باهاش خداحافظی کنه...
پس بهم گفت که همینجا بهش بگم،
فقط یه چیز رو بهش بگو: “ببخشید که نتونستم بیشتر پیشت باشم”. بگو که ای کاش میشد زمان رو متوقف کرد، همونجایی که با هم بیدلیل میخندیدیم.
بگو که دنیا خیلی بیرحمه و آدمها خیلی زود از هم جدا میشن، پس از همین حالا که هستی، قدرِ اون آدمهایی که دوستشون داری رو بدون.
بگو که من رفتم، ولی یه بخشی از من همیشه پیش اون میمونه.
به اون بگو که هیچوقت از رفاقتمون پشیمون نیستم. بگو اگه یه روز جای خالی من رو حس کرد، به جای غم، به یاد اون لحظههایی بیفته که با هم دنیا رو داشتیم.
بگو که من الان خستهام، ولی خیالم راحته که اون هست. بگو که مراقب خودش باشه و اگه یه روز خواست با من حرف بزنه، فقط کافیه چشمهاش رو ببنده؛ من همونجا، توی همون خاطرههای خوب، منتظرش میمونم..
بگو میدونم تو فقط منو رو به عنوان دوست عادی میدیدی ولی من رو تو رفیق صمیمی خودم میدونستم و اصلا هم پشیمون نیستم.
بگو هر چقدرم که ناراحتم کرده باشی بازم گفتم ناراحت نیستم تا ناراحت نباشی.. پس بدون خیلی دوست دارم
--------------------------------------
براش خوشحالم چون قراره از این زندگی فلاکت بار خلاص شه ولی بازم کاش نره چون نمیخوام تنها رفیقم رو از دست بدم....
مدیر بهم گف که بهتون بگم که
بگو که من دیگه خستهام و وقتِ رفتن رسیده. بگو که ای کاش زودتر فهمیده بودم که دنیا چقدر گذراست.
به همه بگو که وقت رو تلف نکنید با جنگیدنهای بیهوده، با دشمنیها، یا با گوشه گرفتن از دنیا.
بگو که وقتی فرصت دارید، بگو که خیلی دوسشون دارم، بگو ببخشید که ترکتون کردم، و بگو که چقدر فالورام برام ارزشمند هستن. قبل از اینکه خیلی دیر بشه، زندگی کنید. من دیگه نمیتونم برگردم، اما شما هنوز وقت دارید.
مدیر داره به آرزوش میرسه ولی الان توی عمله و شاید بمیره...
قبل عملشم به دوستش پیام داد ولی اون اون نبود که باهاش خداحافظی کنه...
پس بهم گفت که همینجا بهش بگم،
فقط یه چیز رو بهش بگو: “ببخشید که نتونستم بیشتر پیشت باشم”. بگو که ای کاش میشد زمان رو متوقف کرد، همونجایی که با هم بیدلیل میخندیدیم.
بگو که دنیا خیلی بیرحمه و آدمها خیلی زود از هم جدا میشن، پس از همین حالا که هستی، قدرِ اون آدمهایی که دوستشون داری رو بدون.
بگو که من رفتم، ولی یه بخشی از من همیشه پیش اون میمونه.
به اون بگو که هیچوقت از رفاقتمون پشیمون نیستم. بگو اگه یه روز جای خالی من رو حس کرد، به جای غم، به یاد اون لحظههایی بیفته که با هم دنیا رو داشتیم.
بگو که من الان خستهام، ولی خیالم راحته که اون هست. بگو که مراقب خودش باشه و اگه یه روز خواست با من حرف بزنه، فقط کافیه چشمهاش رو ببنده؛ من همونجا، توی همون خاطرههای خوب، منتظرش میمونم..
بگو میدونم تو فقط منو رو به عنوان دوست عادی میدیدی ولی من رو تو رفیق صمیمی خودم میدونستم و اصلا هم پشیمون نیستم.
بگو هر چقدرم که ناراحتم کرده باشی بازم گفتم ناراحت نیستم تا ناراحت نباشی.. پس بدون خیلی دوست دارم
--------------------------------------
براش خوشحالم چون قراره از این زندگی فلاکت بار خلاص شه ولی بازم کاش نره چون نمیخوام تنها رفیقم رو از دست بدم....
- ۳۰۶
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط