فیک شوگا

پارت 2

ا.ت ویو

چشمام را باز کردم .... تار میدیدم ....  بعد چند بالاخره  تونستم دور و ورم رو ببینم
توی اتاق .... البته اتاق هم که نبود بیشتر شبیه انباری بود
از پنجره کوچیکی که کنار دیوار بود و میله خورده بود فضاش رو زندان کرده بود
با بادی که وزید .... تمام تنم به لرزه افتاد
تازه به خودم امدم ودیدم
لباسی تنم نیست
چشمام اندازه توپ‌ بسکتبال شده بود
تو خودم‌بیشتر جمع شدم‌‌‌ تا بدنم زیاد معلوم نباشه
ب پام ک بسته بود مثل زندانی هایی ک قتل کردن و بهشون زنجیر میبندن
و دستام‌هم ب صندلی بسته شده بود
تو فکر بودم
ک در انباری با صدای گوش خراشی باز شد
و صدای کفش های کسی توی محوطه انباری ک خال بود پیچید
قیافش رو درست نمیتونستم‌ببینم چون جلوی در انباری چراغ ماشینش روشن بود و‌توی صورتش نی افتاد
ب سمت کلید کنار دیوار اتباری رفت و روشنش کرد
نورش زیاد نبود ولی چون انباری تاریک بود چشمام رو وجد اورد و باعث شد چشمام رو روی هم قرار بدم
اروم چشمام رو باز کردم
ک داشت ب طرف من می‌اومد
ب سمت صندلی کنار انباری رفت و براش داشت
و گذاشت جلوی من و روی صندلی نشست
قیافش برام اشنا بود
بیشتر ک روش زوم‌کردم
بله خودشه.....


بنظرتون کی بوده؟
دیدگاه ها (۱)

فیک شوگا

# حق # تتلو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط