این دوریها دوستی نمیاورد عزیز من
این دوریها، دوستی نمیاورد عزیزِ من.
این دوریها تا ادمی را به خاک گرفتار نسازد، دست بر نمیدارد.
و تو نیستی، مثل دیروز و روزهای قبل.
اما بوی پیراهنت، صدای «دوستات دارم» گفتنهایت هنوز لالاییهای پیش از خواب من است.
این دوستداشتنها به گمانم قرار نیست دردی را دوا کند، تو کنارم نیستی و این دوستداشتن چه فایدهای برای ما خواهد داشت؟ عشق در خفا و بوسیدنت در لابهلای خاطراتم، وقتی نیمهشب است و تو فرسنگها دورتر در کتابهایت چیزی یادداشت میکنی، عذاب میدهد مرا، میفهمی؟
این نامههای بیبازگشت که هر شب مینویسم، دقیقهبهدقیقه جوهر پس میدهند، و صبح که میشود کاغذ خالی از کلمات است.
و من دلتنگتر و اشفتهتر از شب قبل، به بیداری رو میاورم
اما بیداری از کابوسهای نیمهشب دلهرهاورتر است و هر ان امکان دارد مرا ببلعد و از این صحنۀ روزگار محو بشوم.
بودن و نبودنت دو درد جداست اما بودنت در عین نبودن، اه عزیز من! انگار هربار میمیرم و مردن حیف است برایم، پس باز زنده میشوم تا دوباره بمیرم.
این دوریها تا ادمی را به خاک گرفتار نسازد، دست بر نمیدارد.
و تو نیستی، مثل دیروز و روزهای قبل.
اما بوی پیراهنت، صدای «دوستات دارم» گفتنهایت هنوز لالاییهای پیش از خواب من است.
این دوستداشتنها به گمانم قرار نیست دردی را دوا کند، تو کنارم نیستی و این دوستداشتن چه فایدهای برای ما خواهد داشت؟ عشق در خفا و بوسیدنت در لابهلای خاطراتم، وقتی نیمهشب است و تو فرسنگها دورتر در کتابهایت چیزی یادداشت میکنی، عذاب میدهد مرا، میفهمی؟
این نامههای بیبازگشت که هر شب مینویسم، دقیقهبهدقیقه جوهر پس میدهند، و صبح که میشود کاغذ خالی از کلمات است.
و من دلتنگتر و اشفتهتر از شب قبل، به بیداری رو میاورم
اما بیداری از کابوسهای نیمهشب دلهرهاورتر است و هر ان امکان دارد مرا ببلعد و از این صحنۀ روزگار محو بشوم.
بودن و نبودنت دو درد جداست اما بودنت در عین نبودن، اه عزیز من! انگار هربار میمیرم و مردن حیف است برایم، پس باز زنده میشوم تا دوباره بمیرم.
- ۲۰.۶k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط