چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)
Part:1
تهیونگ:خب دستتو رو کن اقای لی
کوک:و باختتو قبول کن
لی:لعنتی ..من اینهمه پول ندارم اخه چطوری
تهیونگ:آه بد شد پس مجبوری با جونت پرداختش کنی
لی:چ چی..راه دیگه ای نیست؟
کوک:نه تو خودت نظری داری
لی:خ..خب ....دخترم
کوک:دخترت؟
لی:اره دخترم میتونم به جای پول اونو بهتون بدم ؟
تهیونگ:فکر بدی نیست
کوک:دخترت چند سالشه اونوقت
تهیونگ:احتمالا ۳۰ سال *تمسخر آمیز
لی:اون۱۴ سالشه
تهکوک:چی
تهیونگ:حتما زده به سرت میخوای دختر ۱۴ سالتو به دوتا مافیا بفروشی
کوک:آه تو چه پدری هستی
تهیونگ:دخترت حتما بعد فهمیدن این ازت متنفرم میشه
کوک:ولی بد نیست یه عروسک کوچولو داشته باشیم
تهیونگ:خب بدهیمون کی پرداخت میشه
لی :همین امشب ..میتونید بیان و ببرینش
تهیونگ:باشه پس وقتی رفتی خونه خوب از دخترت خدافظی کن چون دیگه نمیبینیش
لی:ب..باشه
کوک:حالام پاشو برو بگو وسایلشو جمع کنه
لی:خیل خب
و بلند شد رفت
(ا.ت)
سلاام من لی ا.تم ۱۴ سالمه مامانم فت کرده و من با بابام میمونم ولی بابام همیشه قمار میکنه و باید کلی پول بده
از این کارش خوشم نمیاد رومخمه به هرحال تو خونه نشسته بودم و هدفون تو گوشم بود آهنگای مورد علاقمو
گوش میدادم که بابا جلومون زاهر شد سرش پایین بود هدفونو برداشتم و
ا.ت:بابا چیزی شده
لی:دخترم بلند شو وسایلتو جمع کن
ا.ت:برای چی
لی:من ...من ....
ا.ت:توچی
لی:ببخشید دخترم من تورو تو قمار باختم
ا.ت:چی .. شوخیت گرفته بابا بگو که داری شوخی میکنی یعنی چی
لی:ببخشید چاره ای نداشتم بلند شو وسایلتو جمع کن دارن میان دنبالت
ا.ت:دارن میان؟ مگه به چند نفر باختیم
لی:دو نفر و اینکه....اونا مافیان
ا.ت:چی ...بابا لطفا بگو که داری دروغ میگی بگو که داری شوخی میکنی بگو که همچین کاری نکردی *گریه
لی:متاسفام *گریه
ا.ت:لعنتی خیلی بدی تو چطور پدری هستی ازت بدم میاد دیگه نمیخوام ببینمت*گریه
لی:ببخشید*گریه
ا.ت:کاش منم با مامان میمردم کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم *گریه
که در زده شد و ........
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران)
Part:1
تهیونگ:خب دستتو رو کن اقای لی
کوک:و باختتو قبول کن
لی:لعنتی ..من اینهمه پول ندارم اخه چطوری
تهیونگ:آه بد شد پس مجبوری با جونت پرداختش کنی
لی:چ چی..راه دیگه ای نیست؟
کوک:نه تو خودت نظری داری
لی:خ..خب ....دخترم
کوک:دخترت؟
لی:اره دخترم میتونم به جای پول اونو بهتون بدم ؟
تهیونگ:فکر بدی نیست
کوک:دخترت چند سالشه اونوقت
تهیونگ:احتمالا ۳۰ سال *تمسخر آمیز
لی:اون۱۴ سالشه
تهکوک:چی
تهیونگ:حتما زده به سرت میخوای دختر ۱۴ سالتو به دوتا مافیا بفروشی
کوک:آه تو چه پدری هستی
تهیونگ:دخترت حتما بعد فهمیدن این ازت متنفرم میشه
کوک:ولی بد نیست یه عروسک کوچولو داشته باشیم
تهیونگ:خب بدهیمون کی پرداخت میشه
لی :همین امشب ..میتونید بیان و ببرینش
تهیونگ:باشه پس وقتی رفتی خونه خوب از دخترت خدافظی کن چون دیگه نمیبینیش
لی:ب..باشه
کوک:حالام پاشو برو بگو وسایلشو جمع کنه
لی:خیل خب
و بلند شد رفت
(ا.ت)
سلاام من لی ا.تم ۱۴ سالمه مامانم فت کرده و من با بابام میمونم ولی بابام همیشه قمار میکنه و باید کلی پول بده
از این کارش خوشم نمیاد رومخمه به هرحال تو خونه نشسته بودم و هدفون تو گوشم بود آهنگای مورد علاقمو
گوش میدادم که بابا جلومون زاهر شد سرش پایین بود هدفونو برداشتم و
ا.ت:بابا چیزی شده
لی:دخترم بلند شو وسایلتو جمع کن
ا.ت:برای چی
لی:من ...من ....
ا.ت:توچی
لی:ببخشید دخترم من تورو تو قمار باختم
ا.ت:چی .. شوخیت گرفته بابا بگو که داری شوخی میکنی یعنی چی
لی:ببخشید چاره ای نداشتم بلند شو وسایلتو جمع کن دارن میان دنبالت
ا.ت:دارن میان؟ مگه به چند نفر باختیم
لی:دو نفر و اینکه....اونا مافیان
ا.ت:چی ...بابا لطفا بگو که داری دروغ میگی بگو که داری شوخی میکنی بگو که همچین کاری نکردی *گریه
لی:متاسفام *گریه
ا.ت:لعنتی خیلی بدی تو چطور پدری هستی ازت بدم میاد دیگه نمیخوام ببینمت*گریه
لی:ببخشید*گریه
ا.ت:کاش منم با مامان میمردم کاش هیچوقت به دنیا نمیومدم *گریه
که در زده شد و ........
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
- ۴۱۸
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط