طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟
طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟
پــــــارتــــــ10
فوتوشات بالاخره تموم شد.
همه اعضا خسته بودن، ولی نتیجه دقیقاً همونی شده بود که مدیر پروژه میخواست.
اعضا همه باهام خسته نباشی گفتن و خدافظی که
من وسایلمو جمع میکردم که یهو یکی از پشت گفت:
ـ خسته نباشی.
برگشتم.
تهیونگ دو تا نوشیدنی دستش بود.
یکی رو سمتم گرفت.
ـ بگیر.
ـ لازم نبود...
ـ بعد از اون همه دویدن، لازم بود.
نوشیدنی رو گرفتم.
ـ ممنون.
چند دقیقه کنار هم روی پلههای پشت استودیو نشستیم.
هوا کمکم رو به تاریکی میرفت.
تهیونگ یه جرعه از نوشیدنیش خورد و گفت:
ـ میدونی؟
ـ چی؟
ـ وقتی گفتن یه طراح لباس از پاریس قراره باهامون کار کنه، فکر میکردم یه آدم خیلی جدی و مغرور باشه.
با تعجب نگاش کردم.
ـ واقعاً؟
ـ آره.
ـ خب حالا نظرت عوض شده؟
لبخند زد.
ـ کاملاً.
ـ چرا؟
ـ چون پشت اون قیافهی آرومت، یه آدم بامزه قایم شده که هر پنج دقیقه یه بار خجالت میکشه.
با خنده زدم آروم به شونهش.
ـ مسخره نکن.
ـ دارم تعریف میکنم.
ـ این تعریفه؟
ـ آره.
چند لحظه هر دومون خندیدیم.
بعد یه سکوت کوتاه بینمون افتاد.
تهیونگ به خیابون روبهرو نگاه کرد و گفت:
ـ فردا تعطیلیم.
ـ آره.
ـ برنامهای داری؟
ـ نه... احتمالاً توی هتل میمونم.
ـ چرا؟
ـ سئول رو بلد نیستم.
چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی عادی گفت:
ـ پس من میبرمت سئول رو کامل بگردی.
متعجب نگاهش کردم.
ـ جدی؟
ـ آره.
ـ ولی مزاحمت میشم.
ـ اگه مزاحم بودی، خودم پیشنهاد نمیدادم.
لبخند محوی روی صورتم نشست.
ـ باشه... ولی یه شرط.
ـ بگو.
ـ جاهای توریستی نه.
ـ پس؟
ـ جاهایی که خودت واقعاً دوست داری.
تهیونگ لبخند زد.
ـ قبول.
ـ پس فردا راهنمای تور منی.
ـ دقیقاً... ولی آماده باش.
ـ برای چی؟
با همون لبخند شیطنتآمیزش گفت:
ـ میخوام کاری کنم عاشق سئول بشی.
خندم گرفت از حرفی که زد خوشحال
بودم همچین کسی روتو زندگیم دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰.
خوشگلا از این به بعد شرط میزارم خیلی زحمت کشیدم سر این 10 پارت
شرایط برای پارت 11:☆
5 ~Ripst☆
5~Like♡
پــــــارتــــــ10
فوتوشات بالاخره تموم شد.
همه اعضا خسته بودن، ولی نتیجه دقیقاً همونی شده بود که مدیر پروژه میخواست.
اعضا همه باهام خسته نباشی گفتن و خدافظی که
من وسایلمو جمع میکردم که یهو یکی از پشت گفت:
ـ خسته نباشی.
برگشتم.
تهیونگ دو تا نوشیدنی دستش بود.
یکی رو سمتم گرفت.
ـ بگیر.
ـ لازم نبود...
ـ بعد از اون همه دویدن، لازم بود.
نوشیدنی رو گرفتم.
ـ ممنون.
چند دقیقه کنار هم روی پلههای پشت استودیو نشستیم.
هوا کمکم رو به تاریکی میرفت.
تهیونگ یه جرعه از نوشیدنیش خورد و گفت:
ـ میدونی؟
ـ چی؟
ـ وقتی گفتن یه طراح لباس از پاریس قراره باهامون کار کنه، فکر میکردم یه آدم خیلی جدی و مغرور باشه.
با تعجب نگاش کردم.
ـ واقعاً؟
ـ آره.
ـ خب حالا نظرت عوض شده؟
لبخند زد.
ـ کاملاً.
ـ چرا؟
ـ چون پشت اون قیافهی آرومت، یه آدم بامزه قایم شده که هر پنج دقیقه یه بار خجالت میکشه.
با خنده زدم آروم به شونهش.
ـ مسخره نکن.
ـ دارم تعریف میکنم.
ـ این تعریفه؟
ـ آره.
چند لحظه هر دومون خندیدیم.
بعد یه سکوت کوتاه بینمون افتاد.
تهیونگ به خیابون روبهرو نگاه کرد و گفت:
ـ فردا تعطیلیم.
ـ آره.
ـ برنامهای داری؟
ـ نه... احتمالاً توی هتل میمونم.
ـ چرا؟
ـ سئول رو بلد نیستم.
چند ثانیه ساکت موند.
بعد خیلی عادی گفت:
ـ پس من میبرمت سئول رو کامل بگردی.
متعجب نگاهش کردم.
ـ جدی؟
ـ آره.
ـ ولی مزاحمت میشم.
ـ اگه مزاحم بودی، خودم پیشنهاد نمیدادم.
لبخند محوی روی صورتم نشست.
ـ باشه... ولی یه شرط.
ـ بگو.
ـ جاهای توریستی نه.
ـ پس؟
ـ جاهایی که خودت واقعاً دوست داری.
تهیونگ لبخند زد.
ـ قبول.
ـ پس فردا راهنمای تور منی.
ـ دقیقاً... ولی آماده باش.
ـ برای چی؟
با همون لبخند شیطنتآمیزش گفت:
ـ میخوام کاری کنم عاشق سئول بشی.
خندم گرفت از حرفی که زد خوشحال
بودم همچین کسی روتو زندگیم دارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰.
خوشگلا از این به بعد شرط میزارم خیلی زحمت کشیدم سر این 10 پارت
شرایط برای پارت 11:☆
5 ~Ripst☆
5~Like♡
- ۱۸۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط