مافیای بی رحم من⛓🩸🥂

مافیای بی رحم من⛓🩸🥂

#Part11


توی راه کلا تو فکر بودم  همش فکرو ذهنم شده بود جونگکوک واقعا پسر خوشتیپی بود من عاشق تتو های

دست راستشم کلا تتو های که من دوس دارم  رو زده واقعا هیکلش عالیه
چشماش خیلی خوبه و مشکی و

ترسناک من واقعا عاشقش شدم ولی میدونم عاشق ادم اشتباه شدم اون منو به دشمنش میشناسه ولی خب اون...

یهو ماشین زد روی دست انداز همینم کم بود قشنگ رید تو حالم
یکم گذشت رسیدیم رفتم پایین
اومدم برم تو خونه یهو یکی از بادیگارد ها کشوندم عقب گفت"


+ببین رئيس گفته باید بری تو اتاق نیای بیرون گفت اومد بیرون بکشینش

+اه دستتو بردار دیگه شما واقعا مشکل مغزی دارین فکر کنم، باشه نمیام بیرون


دست شو برداشتم رفتم تو اتاق بادیگارد پشتم بود اومد پشت  در و درو قفل کرد
منم رفتم نشستم رو تخت احساس

میکنم دارم دیونه میشم اه خدااااا به من صبری عطا کن نزنم دهن بعضی از بنده هاتو به گا ندم اوفف
زمان خیلی کند می‌گذشت ای دیونه شدم به خدا

چن ساعت گذشت کسی نیومد داخل حتی یه ذره غذا بهم بدن تخمه سگا
دراز‌ کشیدم و سعی کردم به زور بخوابم داشت خوابم می‌برد کم کم  تا اینکه دیگه چیزی نفهمیدم و خوابم برد


《ویو جونگکوک》

داشتم با سرعت بر میگشتم خونه چون مطمئن بودم ا/ت منتظرمه رسیدم بدو بدو رفتم تو خونه خانم کیم گفت"

+سلام قربان خوش اومدید میخواین براتون غذا گرم کنم؟

_نه نیازی نیست فقط ا/ت کجاست؟

+ ام توی اتاق

_شام خورده؟ اومد پایین برای شام؟

+نه قربان یکی از بادیگارد تون گفت شما دستور دادین اونجا  زندونی باشه و نیاد بیرون

_بادیگارد؟ من همچین چیزی نگفتم

+والا نمیدونم اینطور گفتن

_خب اون بادیگارد کی بود؟

+همون پسر ی که تازه اومده شما برای ا/ت ثبت نامش کردین

_ام باش خودم حلش میکنم


ب راهم ادامه دادم رفتم بالا دم در رفتم در قفل بود بازش کردم با کلیدم رفتم تو ا/ت خوابیده بود پتو روش نبود پتو رو کشیدم روش خیلی ناز

بود خیلی دختر خوشگلیه و خیلی  ناز و کوچولو  اخی ناناس من عاشقش شدم ولی اون فک میکنه من ازش بدم میاد فک میکنه

دشمنشم هعی چیکار کنیم  رفتم تو حموم و دوش گرفتم بعد بیرون اومدم و کارامو انجام دادم با کمترین صدا تا ا/ت از خواب نپره رو مبل تو

اتاق خوابیدم نرفتم رو تخت چون میدونستم بدش میاد پیشش باشم پس به زور خوابیدم


《ویو ا/ت》

صبح شده بود بلند شدم جونگکوک رو دیدم رو مبل خوابیده بود هیچی روش نبود پتو خودم رو برداشتم
انداختم روش خوداععع چقدر قشنگه این مرد رفتم دستشویی دست صورت مو شستم اومدم بیرون جونگکوک نشسته بود داشت نگام می‌کرد"

+صبح بخیر

_صبح بخیر

اومدم برم بشینم یهو دست مو گرفت گفت"

+دیروز کدوم بادیگارد بهت گفت که من گفتم بهش تو از اتاق بیرون نیای؟

_مگه مهمه؟

+حتما هست که میپرسم

_خب نمیدونم یکی بود خو از کجا بشناسم

+خب باش گفتم بهت بگم من این حرف هارو نگفتم بهش


_نه پس من بودم

+خو من نبودم نفهم

_با‌ش بابام بود

+میگم من نبودممم

_خب منم میگم بابام بود

+با من کل کل نکن کوچولو


_هه مگه کی هستی که باهات کل کل نکنم

یهو پرتم کرد رو تخت اومد روم گفت"

+همونی هستم که میتونم این کارا رو بکنم
دست شو اورد رو بدنم ولمسم می‌کرد

_نکن دست نزنن( عصبی)

+خب هر کاری بکنی تهش مال خودمی (پوزخند)


_نه نیستم عمرا

+هستی...

_نیستم مال شوهرایندمم


+خب چه معلوم شاید من شوهر ایندت بودم

–تو خوابت ببینی

+ولی من تو واقعیت بهت نشون میدم

– چیو نشون میدی؟

+اینکه...


(ادامه دارد...)


#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
دیدگاه ها (۶)

مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂#Part10تا تونستم سرعتم رو زیاد کردم که ...

مافیای بی  رحم من⛓️🩸🥂#Part9_میبینی که میرمهیچی نگفت راه افتا...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط