#از‌آشیان‌کسالتت‌بگذر

#از‌آشیان‌کسالتت‌بگذر
تمام شهر به پاسبانی نگاهت برخاسته اند
ستارگان
قصه ی تردید تو را
نوسان می کنند
وقتی از کوچه ی خیس چشم هایم گذشتی
رد پایت با نفس برگ ها آمیخت
هیچ پنجره ای
سبز تر از تو
باغ را در خانه نریخت...
دیدگاه ها (۰)

پدرم نیست ...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

اوچیها شیسویی

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط