نیاز داشتم همین حالا کسی به من می‌گفت: غم به دلت راه نده،

نیاز داشتم همین حالا کسی به من می‌گفت: غم به دلت راه نده، خدا کنار توست، نمی‌بینی؟ نمی‌بینی اشاره می‌کند که رها کنی و بسپاری به خودش؟! نمی‌بینی دارد آرامت می‌کند؟ مثل بابایی که بچه‌اش را؟! که هی دلخوشی‌های کوچک می‌گذارد مقابلت و می‌خندد و به چشم‌هات زل زده تا ببیند دوباره می‌خندی؟!
نیاز دارم خدا بغلم کند و بگوید: آرام بگیر بنده‌ی من! من خودم همه چیز را درست می‌کنم، برو آبی به صورتت بزن و نفسی عمیق بکش و مابقی قصه را بسپار به من و غصه‌ی هیچ چیز را نخور.
دیدگاه ها (۰)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

شاید خوندن کپشن کمک کنه ریشه درد هات رو پیدا کنی.🦫🌹در نگاه ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

P : 25

p19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط