بغض تلخی گشته مهمانم نمی‌بیند کسی

بغض تلخی گشته مهمانم نمی‌بیند کسی
روزگار نابسامانم نمی‌بیند کسی
بس که خندیدم دراین طوفان غوغای غریب
سیل پنهان را از چشمانم نمی‌بیند کسی ،😔😔
دیدگاه ها (۱)

کینه را از خدای به ارث بردم که هنوز شیطان را بخاطر یک اشتباه...

آه ای غم شاعر گیر کمی امانم بده تا شاعری فرسنگ ها فاصله دارم...

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبهٔ احزان شود روزی گلس...

باورمان نمی‌شود که خورشیدِ نگاهت، این‌گونه در پسِ پرده‌ی غبا...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط