در فلسفهی کشش انسانی تضاد عجیبی میان آنچه میخواهیم

در فلسفه‌ی کششِ انسانی، تضاد عجیبی میان «آنچه می‌خواهیم» و «آنچه جذبش می‌شویم» وجود دارد. «پسر خوب» اغلب نمادِ امنیت، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری است؛ مفاهیمی که ذهنِ منطقی ما آن‌ها را ستایش می‌کند، اما جانِ ماجراجوی انسان، گاه در برابر آن‌ها به لرزه نمی‌افتد.

جذابیت، اغلب در جایی شکوفا می‌شود که نوعی «ابهام» یا «تنش» وجود داشته باشد. فیلسوفان معتقدند انسان تمایل دارد به سمت «ناشناخته‌ها» سُر بخورد. پسرِ بیش از حد مهربان و سازگار، گویی تمامِ ورق‌هایش را از پیش رو کرده است؛ او پاسخی است برای پرسشی که هنوز پرسیده نشده.

در مقابل، کشش به سمت شخصیت‌های چالش‌برانگیز، ریشه در میلِ باستانی ما به «کشف» و «تغییر» دارد. گویی روحِ انسان در جستجوی آیینه‌ای است که هم نور را نشان دهد و هم سایه را. تراژدیِ «پسران خوب» در این است که آن‌ها «ساحلِ آرام» هستند، اما قلبِ جوانی که تشنه‌ی طوفان و غرق شدن در تلاطمِ احساس است، مدتی طول می‌کشد تا بفهمد هیچ کشتی‌ای در طوفان به مقصد نمی‌رسد.

در نهایت، جذابیت نه در «خوب بودنِ محض»، بلکه در «اصالت» است؛ در داشتنِ شخصیتی که علاوه بر مهربانی، اقتدارِ نه گفتن و رازآلودگیِ یک روحِ مستقل را نیز در خود داشته باشد.
دیدگاه ها (۱۱)

«سکوتِ شب، مهربان‌ترین شکلِ تنهایی است؛ جایی که جهان از تقلا...

«او بی‌صدا رفت، چون تو دیگر حتی ارزشِ یک “فریاد” را هم نداشت...

لن پارتی سال ۲۰۰۰

«امید، آخرین سنگری است که فرو نمی‌ریزد.می‌توان نان را دریغ ک...

پارت ۳ عوض شدی یا عوضی "فلش بک به شب فارغ‌التحصیلی "ویو رزا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط