او با خودش هم در نبرد بود. من آن را دیدم و شنیدم. من، راز

او با خودش هم در نبرد بود. من آن را دیدم و شنیدم. من، راز غیرقابل درک روحی بدون محدودیت، بدون ایمان و بدون ترس را دیدم که کورکورانه با خودش در نبرد بود.

دل تاریکی -
دیدگاه ها (۰)

یک دمی آسوده نبوَد این دلِ مجروحِ من ناگفتنی های دردناک .

می‌گویند: ‏«برایت خواب‌ های خوشی را آرزومندیم»خواب زیبا به چ...

من بندهٔ آنم که خموشی داند

برای درک چاره ، بی چاره ام 

مباد که تاریکی دنیا دل را به یغما ببرد، بیدار علی باش که خوا...

خود را از قید و بندها آزاد کنید و زنجیرهایی که شما را به عقب...

تنها وفاداران می‌دانند که ماندن در کنار یک نفر، نه یک محدودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط