رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیست

رازی‌ست در این سینه که عنوان شدنی نیست
می‌میرم ازین درد که درمان شدنی نیست

حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم
بغضی‌ست در این ابر که باران شدنی نیست

در حسرت خود سوختم و باد نیامد
گیسوی تو انگار پریشان شدنی نیست

گفتی چه شد آن آدم سابق؟ چه بگویم...
شیخی که تو را دید، مسلمان شدنی نیست

صدبار دلم سوخته از دست تو، اما
ای وای بر این دل که پشیمان شدنی نیست
دیدگاه ها (۱)

خیلی سال پیش از یکی پرسیدم بزرگ‌ترین اشتباهی که تو زندگی انج...

در اين دنياي بي حاصل چرا مغرور ميگرديسليمان گر شوي آخر،نصيب ...

حالم اینجوریه که اخوان ثالث میگه؛خواهم که به خلوتکده ای از ه...

زن و مرد توجه میخوادتوجه که زن و مرد کنار هم نگه میداره.عاشق...

همیشگی من

𝓟𝓪𝓻𝓽1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط