ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.15
با دیدن صحنه رو به روشون خشکشون زد
یونگی:امکان نداره ...چطوری
ته مین:....ک کانگ وو
کوک:لعنتی
همه با عجله از پله ها پایین رفتن و از عمارت خارج شدن تا اینکه رو به روی اونا قرار گرفتن
ا.ت:ک کوک یه کاری بکن...کانگ وو ..پسرم*گریه
کانگ وو:م مامان...گ گریه ن نکن من ..خو..بم ب با..شه؟
کوک:کانگ وووو
سویون:نه ....چرا یهو همه چی به هم ریخت اخه*گریه
الیز:یونگی ..دکترو خبر کن
یونگی:من نمیفهمم چیشده؟شما چطوری برگشتین کانگ وو چرا تو این وضعه؟
الیز:خب....
(فلش بک به روز قبل )
کانگ وو:ایششش این لعنتیا کجا رفتن
صدای زنگ خوردن گوشیش بلند شد
کانگ وو:این کیه؟....شماره ناشناس؟
جواب داد
کانگ وو:الو
ته جونگ:میبینم دنبال مامانت و زندایی جونت میگردی
کانگ وو:تو کی هستی اونا کجان*عصبی
ته جونگ:آاا اروم باش من چوی ته جونگم و اونا ...آدرسو برات میفرستم بیا ببینم میتونی نجاتشان بدی
و قطع شد
کانگ وو:لعنتی
همون لحظه نوتیف پیام اومد آدرس بود پس سریع شروع به حرکت کرد
....
ا.ت:بزار بریم عوضی
ته جونگ:آا نه نه این چه طرز صحبت با پدربزرگته ...نمیشه پسر عزیزت داره میاد نجاتت بده
ا.ت:کانگ وو؟...نه
کانگ وو:کجایی عوضی*بلند
ته جونگ:آها رسید ....بدو بیا پسر کوچولو بیا بغل مامانیت*بلند و خنده
کانگ وو وارد انبار متروکه شد
کانگ وو:عوضی بزار برن
ته جونگ:آاا نه نه خودت نجاتشون بده...افراد
افرادش حمله ور شدن سمت کانگ وو
....
بعد حدود 1 ساعت دیگه کسی نمونده بود کانگ وو زخمی و بی جون رفت سمت ا.ت و الیز اما دستاشون با زنجیر بسته شده بود و آنقدر تلاش کرده بودن دستاشونو باز کنن که دستاشون زخمی و خونی بود
ته جونگ:هنوز زوده بچه
و اسلحشو گرفت سمتش و شلیک کرد اما گلوله خورد به کتف راستش
کانگ وو:آخخ
ا.ت:کانگ ووو
ته جونگ:ای بابا خطا رفت
و بعدی رو زد تو شکمش که خون از دهن کانگ وو بیرون پاشید
ا.ت:نههه لعنتی تمومش کنن*گریه
کانگ وو:...ف فایده نداره م من مادرمو و زنداییمو ..از ای..نجا نجات..می..دم
ته جونگ:خیل خب ببینیم و تعریف کنیم
خواست بازم شلیک کنه اما کانگ وو سریع اسلحه یکی از بادیگاردا که زمین افتاده بود رو برداشت و بهش شلیک کرد
ته جونگ:اخخخخ لعنتی پسره عوضی
کانگ وو از این فرصت استفاده کرد و با همون اسلحه قفل زنجیرارو شکست
کانگ وو:ز زود باشین بلند شین
و باهم از اونجا خارج شدن
(پایان فلش بک )
.....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
chapter:2
P.15
با دیدن صحنه رو به روشون خشکشون زد
یونگی:امکان نداره ...چطوری
ته مین:....ک کانگ وو
کوک:لعنتی
همه با عجله از پله ها پایین رفتن و از عمارت خارج شدن تا اینکه رو به روی اونا قرار گرفتن
ا.ت:ک کوک یه کاری بکن...کانگ وو ..پسرم*گریه
کانگ وو:م مامان...گ گریه ن نکن من ..خو..بم ب با..شه؟
کوک:کانگ وووو
سویون:نه ....چرا یهو همه چی به هم ریخت اخه*گریه
الیز:یونگی ..دکترو خبر کن
یونگی:من نمیفهمم چیشده؟شما چطوری برگشتین کانگ وو چرا تو این وضعه؟
الیز:خب....
(فلش بک به روز قبل )
کانگ وو:ایششش این لعنتیا کجا رفتن
صدای زنگ خوردن گوشیش بلند شد
کانگ وو:این کیه؟....شماره ناشناس؟
جواب داد
کانگ وو:الو
ته جونگ:میبینم دنبال مامانت و زندایی جونت میگردی
کانگ وو:تو کی هستی اونا کجان*عصبی
ته جونگ:آاا اروم باش من چوی ته جونگم و اونا ...آدرسو برات میفرستم بیا ببینم میتونی نجاتشان بدی
و قطع شد
کانگ وو:لعنتی
همون لحظه نوتیف پیام اومد آدرس بود پس سریع شروع به حرکت کرد
....
ا.ت:بزار بریم عوضی
ته جونگ:آا نه نه این چه طرز صحبت با پدربزرگته ...نمیشه پسر عزیزت داره میاد نجاتت بده
ا.ت:کانگ وو؟...نه
کانگ وو:کجایی عوضی*بلند
ته جونگ:آها رسید ....بدو بیا پسر کوچولو بیا بغل مامانیت*بلند و خنده
کانگ وو وارد انبار متروکه شد
کانگ وو:عوضی بزار برن
ته جونگ:آاا نه نه خودت نجاتشون بده...افراد
افرادش حمله ور شدن سمت کانگ وو
....
بعد حدود 1 ساعت دیگه کسی نمونده بود کانگ وو زخمی و بی جون رفت سمت ا.ت و الیز اما دستاشون با زنجیر بسته شده بود و آنقدر تلاش کرده بودن دستاشونو باز کنن که دستاشون زخمی و خونی بود
ته جونگ:هنوز زوده بچه
و اسلحشو گرفت سمتش و شلیک کرد اما گلوله خورد به کتف راستش
کانگ وو:آخخ
ا.ت:کانگ ووو
ته جونگ:ای بابا خطا رفت
و بعدی رو زد تو شکمش که خون از دهن کانگ وو بیرون پاشید
ا.ت:نههه لعنتی تمومش کنن*گریه
کانگ وو:...ف فایده نداره م من مادرمو و زنداییمو ..از ای..نجا نجات..می..دم
ته جونگ:خیل خب ببینیم و تعریف کنیم
خواست بازم شلیک کنه اما کانگ وو سریع اسلحه یکی از بادیگاردا که زمین افتاده بود رو برداشت و بهش شلیک کرد
ته جونگ:اخخخخ لعنتی پسره عوضی
کانگ وو از این فرصت استفاده کرد و با همون اسلحه قفل زنجیرارو شکست
کانگ وو:ز زود باشین بلند شین
و باهم از اونجا خارج شدن
(پایان فلش بک )
.....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
- ۳۴۴
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط