(۳)

(۳)
#ادامه#دلنوشته
💔خاطراتی از پس خیال‌های دوران کودکی. از نزاع خاله بازیهای کودکانه، سر اینکه چه کسی قرار است نقش خامنه‌ای را بازی کند. شیرینی ذوقی که عینک داشتن، یا جثه‌ای ظریف و قدی کشیده، می‌تواند از من خامنه‌ای بسازد.
خاطره روزهایی که خندیدیم و زیر سایه پدرانه شما، فارغ از هر رنجی قد کشیدیم، اما قدر ندانستیم.
خاطرهٔ آن خنده‌های زیبای بی‌مثالتان، در اوج ناملایماتِ زمانه، که در نهایت نجابت، درسِ عشق و ایثار و ایستادگی را، درس صبر و ایمان و امید را، برای همیشه در ذهن و قلبمان ثبت کرد.
خاطره آن روز عاشورایی که در اوج حُزن و اندوه و نگرانی‌هایمان، از پس پرده‌های انتظار ظاهر گشتی و تسکین قلب به درد آمده‌مان شدی.
مرور رشادت‌ها و صبوری‌های بزرگ مردی که در پیچ وخم‌های حوادث تلخِ تاریخ، در غمِ فراغِ یارانِ سفر کرده، زیر بار سخت‌ترین تهمت‌ها، با عزمی پولادین، و با قدرت و اقتداری ستودنی، غیرت در کف گرفت و عزت را برای ایرانمان رقم زد.
و چه خیال خامی بود آرزوی دیدار وجود نازنینتان، حتی از فاصله چند صد متری، تا که چشمانم به جمال زیبایتان نورا شود... چه خیال خامی بود آرزوی دیدن متن تقریظ رهبری در برگهٔ اول کتابی که می‌نگارم.
عهد ما با شما که این نبود آقا.!
مگر نه اینکه باید جان ما فدای شما میشد...؟
اصلاً مگر نه اینکه پرچم باید از دست شما به دست مبارک صاحب‌الزمان می‌رسید...؟
پس چه شد آقا...؟
چرا بی خبر رفتی.....؟؟؟
✨ناگهان بُغضی سنگین از گلویم می‌ترکد و هیبتِ سکوتم با هِق هِق گریه‌هایم در هم می‌شکند.
آری ما قدرت درک ارزش وجودی شما را نداشتیم، و سزای ما بعد از این، زیستن در دنیای بدون علی‌ست...💔

#ورق_بزن
#رهبرشهیدم💔
#قـاسـم_بـن_الـحـسن
#اطلـس
دیدگاه ها (۰)

(۲)#ادامه#دلنوشتهدر سحری غم‌انگیز از رمضان، با صدای زنگ گوشی...

(۱)🌹بسم الله الرحمن الرحیم 🌹#دلنوشته_بوقت_دلتنگی✨زمان بی‌رحم...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط