ترجمهشو میدونید؟... . 💔:))
ترجمهشو میدونید؟... . 💔:))
____________
+: “I love you. You may as well take my heart, Chuuya! It’s already full of you.”
«دوستت دارم. تو میتوانی قلبم را هم برداری، چویا! چون از قبل هم پر از توست.»
-: “Please, go.”
«لطفاً برو.»
+: “What is it? What’s wrong, my dear?”
«چی شده؟ مشکلت چیه، عزیزم؟»
-: “You know nothing about me. You’ve only known me 3 weeks.”
«تو هیچ چیز دربارهٔ من نمیدانی. فقط سه هفتهست که من را میشناسی.»
+: “3 weeks? Chuuya, I’ve known you my whole life.”
«سه هفته؟ چویا، من تمام عمرم تو را میشناسم.»
-: “All your life?”
«تمام عمرت؟»
+: “It’s true. When I heard beautiful music, I thought... he’d like that. I’ve looked at flowers, and known that one day I’d give them to you.”
«درسته. وقتی موسیقیِ زیبایی میشنیدم، با خودم فکر میکردم... او از این خوشش میآید. به گلها نگاه کردهام و میدانستم که یک روز آنها را به تو خواهم داد.»
-: “Oh, stop. Stop.”
«آه، بس کن. بس کن.»
____________
+: “I love you. You may as well take my heart, Chuuya! It’s already full of you.”
«دوستت دارم. تو میتوانی قلبم را هم برداری، چویا! چون از قبل هم پر از توست.»
-: “Please, go.”
«لطفاً برو.»
+: “What is it? What’s wrong, my dear?”
«چی شده؟ مشکلت چیه، عزیزم؟»
-: “You know nothing about me. You’ve only known me 3 weeks.”
«تو هیچ چیز دربارهٔ من نمیدانی. فقط سه هفتهست که من را میشناسی.»
+: “3 weeks? Chuuya, I’ve known you my whole life.”
«سه هفته؟ چویا، من تمام عمرم تو را میشناسم.»
-: “All your life?”
«تمام عمرت؟»
+: “It’s true. When I heard beautiful music, I thought... he’d like that. I’ve looked at flowers, and known that one day I’d give them to you.”
«درسته. وقتی موسیقیِ زیبایی میشنیدم، با خودم فکر میکردم... او از این خوشش میآید. به گلها نگاه کردهام و میدانستم که یک روز آنها را به تو خواهم داد.»
-: “Oh, stop. Stop.”
«آه، بس کن. بس کن.»
- ۲۰۲
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط