داستانش رو بیا پایین بخون
داستانش رو بیا پایین بخون👇👇
لی جونگ به بیونگعلی زنگ زد و گفت دو نفر داخل خیابون با ماشین افتادن دنبالم و بعد بیونگعلی سوال موتورش شد و ایستاد جلوی ماشین و آن دو نفر را با خاک یکسان کرد و در آخر بیونگعلی و لی جونگ با هم تا ابد خوشِ خوش زندگی کردنند☘️☘️((((این فقط تصوراتی از ذهن مریض من است))))☘️☘️
لی جونگ به بیونگعلی زنگ زد و گفت دو نفر داخل خیابون با ماشین افتادن دنبالم و بعد بیونگعلی سوال موتورش شد و ایستاد جلوی ماشین و آن دو نفر را با خاک یکسان کرد و در آخر بیونگعلی و لی جونگ با هم تا ابد خوشِ خوش زندگی کردنند☘️☘️((((این فقط تصوراتی از ذهن مریض من است))))☘️☘️
- ۱.۶k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط