همه لرزش دست و دلم از آن بود

همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق! آی عشق!
چهره آبی ات پیدا نیست

و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق! آی عشق!
چهره سرخ ات پیدا نیست

غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن
دنج رهایی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق! آی عشق!
رنگ آشنایت پیدا نیست!
#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

🔴 یک تصویر عالی برعنداز سوز ببینید تا حالتون خوب بشه🔹 پلاکار...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

اسم رمان.. انتقام در لباس عشق:) زوج اصلی = کیم چه وون ، جئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط