آنجا که خلیج، آبی‌اش را به سرخیِ خون داد…

آنجا که خلیج، آبی‌اش را به سرخیِ خون داد…

جنوب، در روزهای جنگ، معنای جدیدی از “تاب‌آوری” را مشق کرد. شهری که یک‌روز مأمنِ آرامش بود، ناگهان به خطِ اولِ حماسه بدل شد. ما از جنوبِ جنگ‌زده، قصه‌هایی داریم که در هیچ کتابی نمی‌گنجد؛ قصه‌ی نخل‌هایی که ایستاده جان دادند و زنانی که در میانِ آوار، زندگی را دوباره نفس کشیدند.»
دیدگاه ها (۰)

رمان:رویای او به‌نام خدا وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای من...

رمان:رویای او ژانر:(عاشقانه، غمگین، طنز،)مقدمه:(داستان درمور...

پارت ۲۰صدای خرچ خرچ شاخه ها زیر چکمه های ساکورا توی جنگل ساک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط