friend and enemy/part2
Part2/friend and enemy
ویو جیکسا زمان حال
صبح با سرو صدای خدمتکارای دیگه بیدار شدم
رفتم بیرون ببینم چه خبره دیدم مامان و بابام لباس پوشیدن دارن
میرن
+مامان؟بابا؟کجا؟
(مامان جیکسا:م.ج بابا جیکسا:ب.ج)
م.ج دخترم خانم و آقا دارن میرن جایی تا غروب نیستن
ماهم دارن میبرن اونجا تو و لونا و یارا و هلن تنهایین اینجا کارای عمارت رو درست انجام بده قشنگم خداحافظ
+وایسا.....چی....نهههه منو با این گاوا تنها نزار ماماننننن
م.ج مرض چیکارت میکنن مگه
+چون سه سال ازشون کوچیک ترم بهم زور میگننن
م.ج عه بسه دیگه من دارم میرم خداحافظ
+خداحافظ
ویو جیکسا
نفسی از خشم بیرون دادم که صدای پا از پشتم اومد
هلن.به به خانم بیداری پس
+هوفففف چه مرگته باز
لونا.چیزی نیست فقط وقت تقسیم کاره
یارا.تازه خانم کوچولو شما باید لباسای سفید رو با دست بشوری
+چرا وقتی لباسشویی هست
یارا.خنگ.....لباس سفید رو باید جدا بشوری
+خودتون بشورین به من چه
هلن.دهنتو ببند وگرنه الان ما اینجا تنهاییم تازه اون داداشتم دیگه نیست کمکت کنه
+خفه شید اسکلا....... میرم
ویو جیکسا
محکم پامو کوبیدم به زمین و رفتم سمت حیاط در رو باز کردم با سردی وزد که باعث شد تنم بلرزه
داشتم لباسای خانم و آقا رو میشستم و قر قر میکردم
+یعنی چی آخه؟این چه زندگی کی.ری من دارم
وایییی پروژه دانشگاهمم هست
به جولی قول دادم این دفعه پروژه رو به موقع ارائه بدیم داشتم لباسا رو جنگ میزدم که یه سایه بالا سرم دیدم سرمو بالا گرفتم با یه مرد قد بلند و خوشتیپ روبه رو شدم
+ببخشید کسی خونه نی بفرما بیرون
_(خنده)خیلی پرویی کوچولو
+کوچولو عمته وا
_(کنار جیکسا نشست)میدونی من کیم؟
+چرا باید بدونم ها؟
_من کیم هستم
+وای بسه باز یه کیم دیگه هر روز یه کیم جدید
_مگه چقدر کیم میاد اینجا
+کل خاندان کیم دیروز اومدن رفتن اومدن رفتن
_پس بدون من مهمونی گرفتن
+مهمونی؟خولی؟سرزده اومدن خوب شد نیومدی یه مشت مفت خور
_(قهقه )مفت خور چرا
+چون مثل سگ خوردن و رفتن
_نمیترسی چون فامیلشونم بلایی سرت بیارم
+من یه عمره تو عمارت کیم زندگی میکنم سالمم تو میخوای منو چیکار کنی
ویو جیکسا
نزدیک دو ساعت با اون مرده حرف زدم و باهم صمیمی شدیم
آدم خوش قلبی بود تازه اون همه لباس رو کمکم کرد تا بشورم
و داشتیم باهم پهن میکردی
+یه سوال
_هوم
+اسمتون چیه؟
_کیمم دیگه
+میدونم اسم کوچیک؟
_آها....کیم تهیونگ
_حالا اسم تو....
+چیز.....چیزه وای خاک تو سرم باید میرفتم ......میرفتم ناهار درست میکردم خداحافظ(ترس.لکنت)
_هعی چت شد
ویو جیکسا
این خودش بود
تهیونگ بود وایییی چقدر باهاش بد حرف زدم
منو میکشه اگه بفهمه من کیم با یاد آوری اون خاطره نفسم تنگ شد اون واقعا میخواست منو اون زمان بکشه
حتی اگه بگم فقط ۱۸ سالش بود ولی اون چشمای پر جنون برای خفه کردن منو که که یادم نمیره میره
<فلش بک به خاطره ده سال پیش>......
ادامه دارد.....
خوب خوب داداشا من امتحان دارم و دیر به دیر پارت میزارم ببخشید🥹🫠
ویو جیکسا زمان حال
صبح با سرو صدای خدمتکارای دیگه بیدار شدم
رفتم بیرون ببینم چه خبره دیدم مامان و بابام لباس پوشیدن دارن
میرن
+مامان؟بابا؟کجا؟
(مامان جیکسا:م.ج بابا جیکسا:ب.ج)
م.ج دخترم خانم و آقا دارن میرن جایی تا غروب نیستن
ماهم دارن میبرن اونجا تو و لونا و یارا و هلن تنهایین اینجا کارای عمارت رو درست انجام بده قشنگم خداحافظ
+وایسا.....چی....نهههه منو با این گاوا تنها نزار ماماننننن
م.ج مرض چیکارت میکنن مگه
+چون سه سال ازشون کوچیک ترم بهم زور میگننن
م.ج عه بسه دیگه من دارم میرم خداحافظ
+خداحافظ
ویو جیکسا
نفسی از خشم بیرون دادم که صدای پا از پشتم اومد
هلن.به به خانم بیداری پس
+هوفففف چه مرگته باز
لونا.چیزی نیست فقط وقت تقسیم کاره
یارا.تازه خانم کوچولو شما باید لباسای سفید رو با دست بشوری
+چرا وقتی لباسشویی هست
یارا.خنگ.....لباس سفید رو باید جدا بشوری
+خودتون بشورین به من چه
هلن.دهنتو ببند وگرنه الان ما اینجا تنهاییم تازه اون داداشتم دیگه نیست کمکت کنه
+خفه شید اسکلا....... میرم
ویو جیکسا
محکم پامو کوبیدم به زمین و رفتم سمت حیاط در رو باز کردم با سردی وزد که باعث شد تنم بلرزه
داشتم لباسای خانم و آقا رو میشستم و قر قر میکردم
+یعنی چی آخه؟این چه زندگی کی.ری من دارم
وایییی پروژه دانشگاهمم هست
به جولی قول دادم این دفعه پروژه رو به موقع ارائه بدیم داشتم لباسا رو جنگ میزدم که یه سایه بالا سرم دیدم سرمو بالا گرفتم با یه مرد قد بلند و خوشتیپ روبه رو شدم
+ببخشید کسی خونه نی بفرما بیرون
_(خنده)خیلی پرویی کوچولو
+کوچولو عمته وا
_(کنار جیکسا نشست)میدونی من کیم؟
+چرا باید بدونم ها؟
_من کیم هستم
+وای بسه باز یه کیم دیگه هر روز یه کیم جدید
_مگه چقدر کیم میاد اینجا
+کل خاندان کیم دیروز اومدن رفتن اومدن رفتن
_پس بدون من مهمونی گرفتن
+مهمونی؟خولی؟سرزده اومدن خوب شد نیومدی یه مشت مفت خور
_(قهقه )مفت خور چرا
+چون مثل سگ خوردن و رفتن
_نمیترسی چون فامیلشونم بلایی سرت بیارم
+من یه عمره تو عمارت کیم زندگی میکنم سالمم تو میخوای منو چیکار کنی
ویو جیکسا
نزدیک دو ساعت با اون مرده حرف زدم و باهم صمیمی شدیم
آدم خوش قلبی بود تازه اون همه لباس رو کمکم کرد تا بشورم
و داشتیم باهم پهن میکردی
+یه سوال
_هوم
+اسمتون چیه؟
_کیمم دیگه
+میدونم اسم کوچیک؟
_آها....کیم تهیونگ
_حالا اسم تو....
+چیز.....چیزه وای خاک تو سرم باید میرفتم ......میرفتم ناهار درست میکردم خداحافظ(ترس.لکنت)
_هعی چت شد
ویو جیکسا
این خودش بود
تهیونگ بود وایییی چقدر باهاش بد حرف زدم
منو میکشه اگه بفهمه من کیم با یاد آوری اون خاطره نفسم تنگ شد اون واقعا میخواست منو اون زمان بکشه
حتی اگه بگم فقط ۱۸ سالش بود ولی اون چشمای پر جنون برای خفه کردن منو که که یادم نمیره میره
<فلش بک به خاطره ده سال پیش>......
ادامه دارد.....
خوب خوب داداشا من امتحان دارم و دیر به دیر پارت میزارم ببخشید🥹🫠
- ۱.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط