او هنوز واقعا نمیدانست عشق یعنی چه

او هنوز واقعاً نمی‌دانست عشق یعنی چه ...

ولی می‌دانست زندگی بدون عشق چه‌ جور است ...

به این نتیجه رسیده بود که زندگی بی‌عشق همین بود که آرام و سربه‌زیر از مهمانی‌های آخر هفته بیرون بیاید و تک و تنها به آپارتمان خودش برگردد ...

زندگی بی‌عشق یعنی همین که شب به شب به آپارتمان خالی‌اش برگردد و توی کشوی آشپزخانه دنبال قاشق و چنگال بگردد ...
دیدگاه ها (۹)

پروردگارا ، در این ساعات انتهایی روز گلوی ما را از شر بغض ...

یه روز صبح هم هست که حس میکنی از هیچکس دلخور نیستی و همه رو...

اگر حالت با کسی خوب است ، بی آن که عاشقش شده باشی ، بی آن ...

خطا که کردی از بهشت آغوشش که رانده شدی بودنش را که از دست دا...

[☆part³¹☆]در رو باز کردم با یه مسیر گلبرگی که شمع دورش چیده ...

ازدواج اجباری «پارت ۳۹»

#سناریو #استری_کیدز #رمان #جونگین #تکپارتی سه روز بود که ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط